افسوس می‌خورم که چرا برخی نویسندگان وارد فضای ادبیات انقلاب اسلامی نشدند

کد مطلب: 3753  |  تاريخ: شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶  |  ساعت: ۱۲:۴۴


راضیه تجار در گفت‌وگو با پایگاه خبری حوزه هنری:

افسوس می‌خورم که چرا برخی نویسندگان وارد فضای ادبیات انقلاب اسلامی نشدند

راضیه تجار با ابراز تأسف از عدم حضور برخی نویسندگان در فضای ادبیات انقلاب اسلامی، گفت: نباید نگران بود؛ جریان‌های ادبی راه خود را می‌روند و زمان داوری خود را خواهد داشت.

انقلاب اسلامی به گفته و اعتقاد بسیاری از صاحب‌نظران و اندیشه‌ورزان این عرصه، انقلابی فرهنگی بوده و هست و به همین جهت هم در طول 40 سال اخیر تأکید ویژه‌ای بر هنر انقلاب اسلامی شده است. در زمینه ادبیات هم، داستان انقلاب مشمول همین نگاه است و اهل نظر، آن را به عنوان جریانی مستقل و خودجوش قلمداد می‌کنند که طی سال‌ها رشد و نمو داشته است. راضیه تجار از جمله نویسندگانی است که در حوزه تولید اثر و آموزش نسل‌های تازه داستان‌نویسان انقلاب، شخصیتی برجسته است. با وی به گفت‌وگو درباره سیر و تحولات داستان انقلاب نشستیم.

آیا می‌توان تعریفی برای داستان انقلاب ارائه داد و آن را سبک ادبی دانست؟

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وقایعی اتفاق افتاد، بحران‌هایی در جامعه وجود داشت و این بحران‌ها پیامدهایی درست کرد و آحاد مردم به دریافت‌های جدیدی رسیدند و همه این‌ها، ممزوج با هم پیامدهایی را در روح و روان نویسندگان به جا گذاشت. این رخدادها که کم هم نبودند، دستاوردهایی برای نویسندگانی بود که فصل مشترکی با انقلاب اسلامی داشته‌اند.

برخی نخواستند این اتفاقات را ببینند و یا هر چه که دیدند، وجه انتقادی را در آثار خود ارائه دادند. حتی تحریف کردند. اما کسانی که به انقلاب اسلامی دل داده‌ بودند، بیشتر سعی کردند واقعیت‌ها و پس این واقعیت‌ها را ببینند و این اتفاقات را درونی کنند و عصاره و چکیده ای از آن را از قلم خود روی کاغذ جاری و ساری کنند.

این گونه شد که امروز داستان‌هایی داریم که می‌توانیم نام داستان انقلاب اسلامی را بر آن‌ها بگذاریم. ساختار در داستان‌ها مشترک است. داستان خوب باید ساختار محکمی داشته باشد. داستان از نظر پیرنگ، شخصیت‌پردازی، فضاسازی و ... باید درست طراحی شده باشد. اما آنچه که مهم است و داستانی را داستان انقلاب می‌کند؛ همان درون‌مایه اثر و نوع نگاه و جهان‌بینی نویسنده است که در داستان‌ها بازتاب خود را نشان می‌دهد.

اوایل پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به اینکه بسیاری از نویسندگانی که در این حیطه کار ‌می‌کردند نو قلم بودند و پا به پای انقلاب رشد می‌کردند، شاید برخی از داستان‌ها شعاری شده بود و ساختار آن با مشکل مواجه بود. اما تدریجا داستان‌هایی به وجود آمد که هم از نظر قالب و هم محتوا با هم چفت و بست محکمی داشت و گذر زمان هم این‌ها را از بین نمی‌برد. ما داستان‌های خوبی در این زمینه داریم و می‌توانیم به رمان تکیه کنیم. همچنین قالبی به نام زندگی‌نامه داستانی که در این زمینه هم کارهای خوبی صورت گرفته است. در بحث خاطره هم ژانری است که به آن پرداخته شده است و مخاطب خود را هم  دارد.

 

شعارزدگی که بسیاری از منتقدین هم به این موضوع اشاره دارند و آن را نشئت گرفته از ایدئولوژی‌زدگی نویسندگان آن دوران می‌دانند، حتی در داستان‌های کودک اوایل پیروزی انقلاب اسلامی پر رنگ بود. فکر می‌کنید امروز چه میزان از آن فضا فاصله گرفته‌ایم و قالب داستان انقلاب، شکل منطقی تری به خود گرفته است؟

 

خوشبختانه آن تهییج احساسات و عواطف، طبیعی بود. به ویژه که جنگ تحمیلی هم پس از انقلاب اسلامی در کشورمان رخ داد و همه این‌ها روحیه سلحشوری و فریادزدن و پرچم بالا بردن و ... را به همراه داشت. کسی که داستان جنگ می‌نوشت، دشمن را می‌دید و همان طور هم می‌خواست اعتراض و حرف خود را با صدای بلند بگوید. این‌ها به ساختار داستان آسیب می‌زد. اما امروز آرامش را در آثار می‌بینیم و به ویژه نسل های جدید، از زاویه‌های تازه‌ای به انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی نگاه می‌کنند. با آرامش و خویشتن‌داری بیشتر. نویسندگان قدیمی‌تر هم اگر بخواهند در این زمینه‌ها بنویسند، تصور می‌کنم دیگر آن شعارهای گل‌درشت را در آثارشان کمتر ببینیم.

 

مسئله دیگری که در این بین مطرح است، این است که نسل جدید داستاننویسی کشورمان تا حدودی از بومینویسی فاصله گرفته و اغلب تحت تاثیر ترجمه‌ هستند. شما کارگاه‌های زیادی داشتید و جشنواره‌های بسیاری را هم داوری کرده‌اید و با آثار جوانان مواجه بوده‌اید. تصور می‌کنید نسل جدید متأثر از داستان انقلاب هستند یا خیر؟

 

متاسفانه جناح روشنفکری یا شبه روشنفکری دغدغه داستان انقلاب را ندارد. در نتیجه از کارگاه‌ها و جشنواره‌هایشان هم به آثاری بیشتر بها داده می‌شود که از این موضوعات تهی باشد. به همین جهت وقتی این گونه تبیین می‌شود که آثار آن سوی مرزها درست هستند؛ برخی هم الگوبرداری می‌کنند. وقتی این آثار را می‌خوانیم می‌بینیم که مشخصه‌های فرهنگی کشورمان در این آثار وجود ندارد. از کارور و سالینجر و ... تقلید می‌شود؛ در حالی که ما ایرانی هستیم و باید وقایع پیرامون خود را ببینیم و نگاه بومی خود را داشته باشیم. که اتفاقا داستان‌های بومی کشورمان بسیار غنی است و حرف‌های بسیاری برای گفتن داریم. هر چقدر هم که این تقلید درست انجام شده باشد؛ باز هم تقلید است. اما همین که داستان‌هایی با رنگ و بوی بومی و مشخصه‌های فرهنگی کشورمان نوشته می‌شود؛ بسیار جذاب‌تر است. اگر آثار بومی کشورمان به خوبی ترجمه می‌شد و بازتاب آن را در فضای بین المللی می‌دیدیم، آنوقت این آثار جلوه بیشتری می‌داشت. می‌بینید که سینمای کشورمان رشد روزافزونی داشته است. اگر سینما رشدی داشته آنجایی بوده که داستان‌های بومی پردازش شده است و این گونه آثار از نگاه غربی‌ها هم مهر تأیید گرفته‌اند.

 

بسیاری از نویسندگان کشورمان هم هستند که بومی می‌نویسند و در دل همین انقلاب و همین دوره زمانی کار می‌کنند. اما چرا در برخی دسته‌بندی‌ها، بسیاری از نویسندگان در قالب نویسندگان انقلاب قرار نمی‌گیرند و مرزبندی‌های خاصی به وجود می‌آید؟

 

این موضوع بستگی به ایدئولوژی و جهان بینی نویسندگان دارد. برخی را نمی‌توان به زور باورمند کرد. نویسندگان انقلاب اسلامی خودشان جریانی را ساخته و پیش می‌روند. نویسندگان قوی و مستعدی داشته‌ایم که همیشه افسوس می‌خورم و می‌گویم ای کاش این نویسندگان هم آشتی با انقلاب داشتند. اما وقتی دوست نداشته باشند وارد این گونه فضاها شوند، نمی‌توان آن‌ها را اجبار کرد. در نتیجه نباید هم نگران بود. جریان‌های ادبی راه خود را می‌روند و زمان داوری خود را خواهد داشت.

اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، با دوستان نویسنده به استان‌ها و شهرستان‌های مختلف سفرهای زیادی داشتیم و داستان‌هایی که در آن دوران می‌خواندیم خیلی از نظر تکنیکی ضعیف بود. همچنین نوعی پیگیری از طریق داستان‌ها نسبت به انقلاب و دفاع مقدس وجود داشت. امروز می‌بینید وقتی  پیکر غواصان شهید را می‌آورند، مردم به پا می‌خیزند و همه از این روح‌های بزرگوار تجلیل می‌کنند. در دراز مدت این اتفاق خواهد افتاد که نویسندگان مرزبندی نداشته باشند؛ واقعیت‌های جامعه را ببینند و آنچه که بوده، هست و خواهد بود را رصد کنند، دریافت کنند و درباره‌اش بنویسند.

 

شما هم در نهایت موافق مرزبندی‌ها نیستید؟

 

نه، نیستم. چرا که همه ما ایرانی هستیم و آنجایی که شعار می‌دهیم یک وجب از خاک را نمی‌دهیم، همه مردم و همین رزمنده‌ها بوده‌اند.

 

در پایان اگر دغدغه ویژه‌ای درباره ادبیات انقلاب اسلامی دارید، مطرح بفرمایید.

 

یکی از مسائل مهم تربیت نیروی جدید داستان‌نویسان انقلاب است. باید روی نسل جدید سرمایه گذاری کرد و آموزش نویسندگی را به بهترین شکل ارائه داد. کسانی که به عنوان استاد راهبری می‌کنند، بسیار مهم است اندیشه، تفکر، باور و جان‌مایه ذهنی‌شان را چگونه برای هنرجویانشان تشریح کنند. توجه داشته باشید که نمی‌گویم اندیشه‌هایشان را به جوانان حقنه کنند. اما به هر حال کسانی که تجربه بیشتری دارند، می‌توانند جوانان را راهبری کنند. برخی از اساتید ادبیات تنها بر روی فرم تکیه می‌کنند و در نتیجه هنرجویانشان هم دارای پوسته ظاهری زیبا و درون مایه تهی می‌شوند.

دغدغه دیگر این است که اوضاع اقتصادی بسیار نابسامان است و لطمه را بیشتر بخش فرهنگ می‌خورد. کسی هم نمی‌پرسد که این اوضاع نابسامان اقتصادی چقدر باعث می‌شود که نویسندگان از خلق آثار درست و با کیفیت بالا بازبمانند. زلزله‌ای که اتفاق افتاده و هنوز ادامه دارد در ادبیات، همین موضوع است و تاثیر بر قلم و ذهن نویسنده می‌گذارد.


http://www.ebarat.enews.ir/content/news/3753/افسوس می‌خورم که چرا برخی نویسندگان وارد فضای ادبیات انقلاب اسلامی نشدند

چاپ خبر