ادبیات پایداری در ایران؛ بازشناسی مؤلفه‌ها، فرصت‌ها و چالش‌ها

کد مطلب: 11890  |  تاريخ: دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹  |  ساعت: ۱۰:۴۲


پرونده هنر و ادبیات پایداری/۳

ادبیات پایداری در ایران؛ بازشناسی مؤلفه‌ها، فرصت‌ها و چالش‌ها

در بطن مفهوم ادب پايداری نوعی اعتراض نهفته است. شاعر يا نويسنده مقاومت پيش از هر اقدامی در مقام «نفی» است و به چیزی «نه» می‌گوید. این «نفی»، «نه» و «اعتراض» می‌تواند متعلق‌های گوناگونی بپذیرد و بر اساس اين متعلق‌ها می‌توان برای مفهوم ادبيات پايداری سطوح مختلفی را ترسيم كرد.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، جریان ادبیات پایداری (در شكل ادبیات انقلاب اسلامی و به ویژه ادبیات دفاع مقدس) طی چهار دهه اخیر چه در عرصه شعر و چه در زمینه نثر، جریان فراگیر و غالب ادبیات در ایران بوده است. دو واقعه تاریخی مهم با گستره و عمق، تأثیر بی‌مانندی كه در لایه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملت ایران داشت؛ شاعران و نویسندگان و هنرمندان را، هم از آن روی كه خود از آحاد این ملت و مستقیماً درگیر این مسائل بودند و هم از آن جهت كه این موضوعات مورد توجه مردم ایران بود، به واكنش در برابر این پدیده‌های مهم برمی‌انگیخت. ماحصل این واكنش‌های ادبی را كه عمدتاً هم‌سو با نگاه غالب جامعه ایران به این دو واقعه تاریخی بود، امروز به طور عام، ادبیات مقاومت/ پایداری می‌خوانیم.

در بطن مفهوم ادب پایداری نوعی اعتراض نهفته است. شاعر یا نویسنده مقاومت پیش از هر اقدامی در مقام «نفی» است و به چیزی «نه» می‌گوید. این «نفی»، «نه» و «اعتراض» می‌تواند متعلق‌های گوناگونی بپذیرد و بر اساس این متعلق‌ها می‌توان برای مفهوم ادبیات پایداری سطوح مختلفی را ترسیم كرد. در لایه نخست از مفهوم ادب و هنر پایداری، واقعیت موجود، طبیعت و دنیایی است كه هنرمند را احاطه كرده و به دلایل متعدد مطلوب او نیست و نسبت به آن اعتراض دارد. در لایه دیگر از این مفهوم، متعلق نفی، هر نوع انحراف، بی‌عدالتی و آلودگی اعم از اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، مذهبی و... است كه هنرمند در پیرامون خویش مشاهده می‌كند و آن را برنمی‌تابد و سرانجام در سطح سوم از مفهوم ادبیات مقاومت، نفی و اعتراض نسبت به استبداد داخلی و عوارض آن، یا هجمه و تجاوز خارجی و تبعات آن صورت می‌گیرد. اگرچه شعر فارسی هیچ گاه حتی پیش از ورود اسلام به ایران، از عنصر اعتـراض خالی نبوده و شاعران ایرانی در همه دوران به صراحت یا به اشارت، نقد قدرت را وجهه همت خویش ساخته‌اند با صرف نظر از فردوسی و ناصر خسرو، تا دوره بیداری و مشروطه‌خواهی، شاعری كه اطلاق «شاعر مقاومت» بـر او صحیح باشد، در قلمرو زبان فارسی ظهور نكرده‌ است.

از آن‌جا كه پایداری و مقاومت مقوله‌ای محتوایی در ادبیات به حساب می‌آید، مؤلفه‌های آن نیز اغلب صورتی مضمونی و محتوایی دارند. ادبیات مقاومت به مفهوم خاص و با تعریف درست از آن، مؤلفه‌های عمومی و جهان‌شمولی دارد كه عبارتند از: تأكید بر آزادی و برابری انسان‌ها، پاسداشت ارزش‌های عام انسانی و مراعات حقوق و تكالیف بین‌المللی. اما هریك از انواع متعدد ادبیات مقاومت، به فراخور موقعیتی كه سبب خلق آن‌ها بوده یـا جامعه و كشوری كه در آن شكل گرفته می‌توانند مؤلفه‌های دیگری هم داشته باشند. لذا مؤلفه‌های گوناگونی در ادوار مختلف تاریخی به ادبیات پایداری ایران شكل داده‌اند.

مؤلفه‌های اصلی ادبیات پایداری در شاهنامه و اشعار ناصرخسرو، خردگرایی و بیگانه‌ستیزی با تكیه بر عنصر زبان و عناصر هویت ملی و اندیشه‌های شیعی است. فردوسی با تأكید بر خردگرایی، ملیت و مذهب، مبارزه فرهنگی با نژادپرستی عربی و تعصبات مذهبی امیران ترك را در قالب نقد خودكامگی(منی)، فزون‌خواهی(آز) و بی‌عدالتی(بیداد) وجهه همت خود قرار می‌دهد اما در شعر ناصرخسرو مؤلفه مذهب نقش پررنگ‌تری دارد. در دوران مشروطیت نیز مؤلفه‌های اصلی ادبیات مقاومت، استبدادستیزی، میهن‌دوستی، عدالت‌طلبی، آزادیخواهی و تجددگرایی است كه برای دستیابی به غایت ادبیات مقاومت؛ یعنی تأثیر سریع و قاطع در توده‌های مردم، با فاصله گرفتن از ادبیات سنتی و سنت‌های ادبی به زبان محاوره مردم كوچه و بازار نزدیك می‌شود.

علی‌رغم پیشینه چندین هزار ساله ادبیات مقاومت در ایران و گذشت ۳۵ سال از آغاز جنگ تحمیلی هنوز هم ادبیات پایداری در ایران با چالش‌های فراوانی روبهروست. این‌كه علی‌رغم سرمایه‌گذاری نظام و صرف هزینه‌های بسیار از سوی نهادهای ذی‌ربط و بی‌ربط دولتی و خصوصی، برای ترویج و توسعه ادبیات دفاع مقدس، هنوز این شاخه از ادبیات ایران نتوانسته در داخل مخاطبانی جدی و پیگیر و در عرصه جهانی و بین‌المللی، حیثیت و جایگاهی درخور شأن شهیدان و ایثارگران دفاع مقدس بیابد، معلول همین ضعف‌ها و چالش‌هاست که در ادامه مرور می‌کنیم.

۱) بحران مخاطب: علی‌رغم شمارگان بالای منشورات و مكتوبات مرتبط با ادبیات دفاع مقدس در مقایسـه بـا سایر زمینه‌های ادبیات در ایران، این شاخه از ادبیات با بحران جدی مخاطب مواجه است. شاعران و نویسندگان طراز اول دفاع مقدس، امروز از شاعران و نویسندگان متوسط دهه سی و چهل گمنام‌تر و ناشناخته‌ترند. اگرچه بخشی از این معضل معلول بحران عمومی فرهنگ مطالعه در ایران است اما با عنایت به عظمت و تأثیرگذاری جنگ در جامعه و اینكه قسمت اعظم بدنه اجتماعی ایران از طریق یادگارهای دفاع مقدس یا شهیدان و ایثارگران با این واقعه تاریخی مهم، دارای پیوند شخصی تنگاتنگ و طبعاً نسبت به آن حساس هستند، لااقل بحران مخاطب در این شاخه باید كمتر از بخش‌های دیگر باشد. حلقه مخاطبان منشورات مرتبط با ادبیات دفاع مقدس تعداد ثابتی هستند كه عمده آن‌ها نیز، خود از تولیدكنندگان این قبیل آثار به‌شمار می‌روند.

۲) عدم رابطه اندام‌وار ادبیات پایداری با بدنه ادبیات كشور: طیف‌گرایی ایدئولوژیك و نگاه جناحی و سیاسی به مقوله هنر و ادبیات، در فضای سیاست زده كشور كه شكاف‌های موجود را روز‌به‌روز عمیق‌تر می‌كند مانع ارتباط نویسندگان و شاعران دفاع مقدس با نویسندگان و شاعرانی كه در فضاهای متفاوتتری دم میزنند شده است. این نگاه غیركارشناسانه كه قلمرو واقعگرایی در ادبیات دفاع مقدس را به نفع مطلق‌انگاری و اسطوره‌سازی تحدید می‌كند، بسیاری از آثار قابل تأمل ادبیات جنگ را كه حتی نویسندگان به اصطلاح خودی خلق كرده‌اند، خارج از دایره ادبیات دفاع مقدس می‌داند. به هر روی عدم تعامل سازنده میان هنرمندان دو طیف كه گاه تا سطح تخریب یا دست كم توطئه سكوت هم می‌رسد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، به عدم انتقال تجربه و تكنیك و خودداری از نقدهای سازنده راه‌گشا منجر می‌شود. سرایت تقدس دفاع مقدس به ساحت ادبیات دفاع مقدس، ناخودآگاه راه را بر هر نقدی می‌بندد و جسارت ورود به این حوزه را از منتقد سلب می‌كند. بریدن از جریان نقد علمی موجب درجا زدن نویسنده و شاعر دفاع مقدس و نهایتاً نامكشوف ماندن گنجینه ارزشمند و پایان ناپذیر دفاع مقدس می‌شود. غلبه عاطفه بر سایر مقوّمات اثر ادبی، بی‌توجهی به تكنیك و عدم به‌كارگیری شیوه‌ها و فرم‌های جدید و متنوع، غفلت از ترجمه آثار خلاقه و پژوهشهای این حوزه، چالش‌های جدی‌ای هستند كه از فقدان ارتباط اندام‌وار ادبیات دفاع مقدس و سایر بخش‌های ادبیات ناشی شده‌اند.

۳) ضعف مبانی نظری و فقدان نظریه‌پردازی: یكی از مهم‌ترین چالش‌های ادبیات پایداری ایران كه مانع رشد ادبیات مقاومت در داخل و گسترش آن در عرصه جهانی بوده، ضعف تئوریك و فقدان نظریه‌پردازی در این حوزه است. شاید بتوان ضعف تئوریك در عرصه ادبیات مقاومت و دفاع مقدس را معلول ضعف تئوریك انقلاب اسلامی در دیگر عرصه‌ها اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... دانست. ضعفی كه موجب سردرگمی عمومی در بزنگاه‌ها، موقعیت‌های جدید و امور مستحدثه می‌شود. اینكه ماركسیسم توانسته است برای حوزه فرهنگ و ادبیات خود نظریه‌ای آن چنان جامع ابداع نماید كه پژوهشگرانِ به شدت مسلمان هم آن را مبنای تحقیقات خود در ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس قرار دهند، بیش از آن‌كه ناشی از اصل تأثیر تز بر روی آنتی‌تز باشد، نشأت گرفته از این نكته است كه ماركسیسم برای سایر حوزه‌های حیات بشری- هرچند ناقص و غلط- تئوری، برنامه و طرح از پیش تعیین شده دارد. یكی دیگر از دلایل فقدان نظریه‌پردازی در خصوص ادبیات مقاومت، قطع ارتباط حوزه تفكر و نظریه‌پردازی جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و فلسفی با حوزه ادبیات و بالعكس است. آشنا نبودن نظریه‌پردازان با آثار ادبی امروز ایران و جهان و اساساً به رسمیت نشناختن ادبیات و هنر به عنوان یكی از منابع و خاستگاه‌های نظریه در علوم اجتماعی، روان‌شناسی و شعبات گوناگون فلسفه و علوم انسانی از یك سو و بی‌اعتنایی نویسندگان و شاعران و تولیدكنندگان آثار ادبی به نظریه و نظریه‌پردازی از سوی دیگر، موجب آن شده كه ادبیات مقاومت و دفاع مقدس نقطه اتكاء محكمی برای دفاع از دستاوردها و پیام‌های جهانی و انسانی خود نداشته، در ترسیم دقیق حقایق و جلوه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، روان‌شناختی و سایر ساحت‌های انقلاب و دفاع مقدس ناتوان باشد.

ماندگارترین آثار ادبی جهان، مستقیم یا غیرمستقیم با مقوله جنگ و ادبیات پایداری در ارتباط بوده‌اند لذا ادبیات مقاومت خود فرصتی برای بروز و ظهور مایه‌های ادبی یك ملت تلقی می‌شود اما ادبیات پایداری در ایران واجد فرصت‌های ویژه‌ای است كه در ادامه تعدادی از آن‌ها را بررسی می‌كنیم.

۱) تجربه‌های تاریخی: مشرق زمین، خصوصاً خاورمیانه و سرزمین‌های اسلامی، بهشت ادبیات پایداری است. قریب هزار و پانصد سال است كه آتش جنگ در این منطقه خاموش نشده است. شام و عراق و یمن و افغانستان و ایران و بالكان و لبنان و فلسطین و... طی این سال‌ها به توالی یا به تناوب درگیر جنگ‌های خانگی و خارجی بوده‌اند. ایران در این میانه جایگاه ویژه‌ای دارد. سرزمینی كه مردم آن گوی سبقت را در تاب‌آوری حكومت‌های خودكامه و بیگانه از همگنان ربوده‌اند. لذا نخستین فرصت ادبیات پایداری در ایران همین تجربه تاریخی و آثار بسیاری است كه در طول سالیان دراز، شاعران و نویسندگان ایرانی و فارسی زبان خلق كرده‌اند و امروز هم چون سرمایه معنوی ارزشمندی در اختیار اهل ادب قرار دارد.

۲) تشیّع: در مورد ارتباط دین و ادبیات نظریات گوناگونی مطرح شده كه اغلب با یكدیگر تعارض دارند. نظریه‌های رایج ادبی به دلایل گوناگون می‌كوشند ساحت ادبیات را از همه مسائل بیرونی از جمله عقاید سیاسی و مذهبی دور نگه‌ دارند اما این خواسته عملاً محقق نشده است چرا كه بسیاری از آثار برجسته ادبی دارای بن‌مایه‌های دینی هستند خواه به صراحت؛ مانند كمدی الهی دانته، اشعار قدیس جان صلیبی و مثنوی مولوی و خواه به طور غیرمستقیم؛ مانند اشعار هولدرلین و حافظ. از آنجا كه شیعه به عنوان اقلیت سیاسی- مذهبی معترض در طول تاریخ همواره تحت ستم خودكامگان قرار داشته، مظلومیت پیشوایان تشیع و خصوصاً واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) با وجوه حماسی و اسطوره‌گونه آن، الگوی مردم ایران در جهاد و مقاومت و الهام‌بخش شاعران و نویسندگان در ثبت حماسه‌های دفاع مقدس بوده است. تشیع در حقیقت خود مذهب مقاومت است و نخستین جریان ادبیات پایداری پس از اسلام، جریان شعر مقاومت شیعی است.

۳) ظرفیت‌های جهانی و بین‌المللی: ادبیات مقاومت ایران از یك سو حامل مفاهیم و آموزه‌های اسلامی و دغدغه‌های اساسی جهان اسلام است كه می‌توان با تأكید بر این آموزه‌ها و دغدغه‌ها و از طریق ترجمه آثار قابل قبول تولید شده در این زمینه، مخاطبان بسیاری را در قلمرو كشورهای اسلامی صید و پیام‌های ادبیات پایداری ایران را بین‌المللی نمود و از سوی دیگر زبان فارسی هم كه فی‌نفسه علاقه‌مندان و مخاطبان بسیار در جهان دارد و زبان رسمی دست كم سه كشور بزرگ در منطقه است، می‌تواند حامل پیام پایداری ملت ایران برای هم‌زبانان منطقه‌ای و بین‌المللی باشد. نكته دیگر در این خصوص تبلور جلوه‌های واقعی و بدیعی از فضیلت‌های انسانی در انقلاب و خصوصاً دفاع مقدس است كه به شرط پرداخت هنری مناسب و برخورداری از امكان ترجمه خوب می‌تواند برای مخاطبان آن سوی مرزهای سیاسی، زبانی، قومی و... واجد جاذبه‌های فراوان باشد.

۴) وجود گرایش ادبیات پایداری در دانشگاه‌های كشور: ایران تنها كشوری است كه گرایش ادبیات مقاومت و مجله علمی- پژوهشی ادبیات پایداری در دانشگاه‌های آن وجود دارد، اما این ظرفیت به درستی در راستای ارتقاء كیفی پژوهش‌های ادبیات مقاومت و به تبع آن نقد و تولید آثار خلاق ادبی در این حوزه به كار گرفته نشده است. امروز عده‌ای به دلایل گوناگون كه مجال ذكر آن نیست، از تأسیس گرایش ادبیات پایداری به عنوان یكی از معضلات رشته ادبیات فارسی یاد می‌كنند اما چنانچه متولیان امر بتوانند ضعف‌های موجود در این گرایش را با رویكردی علمی برطرف کنند و دانشجویان معتقد و مستعد، به تحصیل در این گرایش و انجام پژوهش‌های میان رشته‌ای یا تطبیقی در این حوزه تشویق شوند؛ وجود گرایش ادبیات مقاومت می‌تواند منشاء بركات بسیار برای ادبیات فارسی باشد.

یادداشت: رضا چهرقانی(استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی)

انتهای پیام/


http://www.ebarat.enews.ir/content/news/11890/ادبیات پایداری در ایران؛ بازشناسی مؤلفه‌ها، فرصت‌ها و چالش‌ها

چاپ خبر