شنبه 25 آیان 1398
یادداشتی از کمال شفیعی؛

«آتش بی اختیار»، دغدغه‌های روزآمد سیاسی یک شاعر

کمال شفیعی
    -     کد خبر: 9707
    -     تاريخ انتشار : 1398/8/12|16:50
«آتش بی اختیار» مجموعه غزل ندا نوروزی، عنوان مجموعه شعری است که به تازگی از سوی انتشارات سوره مهر به بازار آمده است.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، «آتش بی اختیار» عنوان مجموعه شعری است که به تازگی از سوی انتشارات سوره مهر با شمارگان ۱۲۵۰ صفحه در قطع رقعی و ۱۰۴ صفحه به بازار آمده است.

این مجموعه غزل، سروده‌های ندا نوروزی شاعر جوان را که بیشتر اشعار عاشورایی و آیینی و موضوعاتی سیاسی، اجتماعی است در خود جای داده است.

فضای کلی شعرها دغدغه‌های روزآمد سیاسی و مبین نگاه شاعر به شعر به عنوان ظرفی برای بیان اندیشه‌هایش است و شعرها بیشتر از خط سیر روایتی خطی پیروی می‌کنند.

آنچه در این مجموعه به چشم می‌خورد، حضور پررنگ موضوعاتی است که در سرشت سیاسی و اجتماعی کشور رقم خورده است و دغدغه‌های شاعر را به خوبی نمایان می‌کند. مجموعه از دایره واژگانی مشابه و جغرافیای زبانی قابل پیش بینی پیروی می‌کند و فضاهایی که شاعر پرورانده است فضاهایی است که در شعر شاعران جوان امروز در حوزه غزل متداول و مرسوم است.

نکته‌ای که قابل ذکر است طبع روان و استعداد خوب شاعر است، اما به نظر می‌رسد شاعر در گردآوری مجموعه، بخشی از آثار جشنواره‌ای خود را نیز که روند جشنواره‌ها را نشان می‌دهد در مجموعه خود آورده و همین نگاه جشنواره‌ای، فضای شعرها را تا حدودی تصنعی کرده است. نکته‌ای که باید گفت متاسفانه شعر جوان کشور تحت تاثیر موضوعات جشنواره‌ای نفس می‌کشد و به این دلیل غالب آثار شاعران جوان شبیه به هم و فاقد نوآوری و جسارت در حوزه‌های فرم و محتوا است. آنچه گفت شد تا حدودی در این مجموعه نیز به چشم می‌خورد. البته در غزل‌هایی که شاعر از سر ذوق و سفارش دلش سروده است با شعرهایی زیبا مواجه می‌شویم که نشان از ذوقی سرشار دارد که امیدوارم با جسارت و پشتکار شاهد موفقیت‌های روزافزون این شاعر جوان باشیم.

شعری از این مجموعه را می‌خوانیم:

پیش آمده حسی برایت دردسر باشد/ تا آخر یک شعر چشمت سمت در باشد

تا یک غزل را سر بیندازی کسی آن سو/ از رج به رج‌های خیالت باخبر باشد

گاهی بخواهی دور باشی از دلش اما/ هر لحظه در پستوی ذهنت رهگذر باشد

پیش آمده وقتی هوای مصرعی ابری ست/ خودکار و میز و دفتر و چشم تو تر باشد

هر شب تمام بغض‌هایت را بخوابانی/ هر روز دردش روی دوشت بیشتر باشد

اصلا بگو پیش آمده شاعر شوی اما/ یک شهر از حال و هوایت بی‌خبر باشد

این گونه دارد شاعرت را می‌کشد دنیا/ نگذار عمر عاشقی‌مان مختصر باشد

انتهای پیام/

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال