پنج شنبه 28 شهریور 1398
یامین‌پور:

نسبت بین هنر و علوم انسانی راهی برای رسیدن به الهیات و حکمت هنر است

یامین پور
    -     کد خبر: 9054
    -     تاريخ انتشار : 1398/6/10|12:10
رئیس پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی در اولین مدرسه تابستانه هنر و علوم انسانی «درنگ» گفت: حوزه هنری نخستین نهاد انقلابی است که از تجمع اهالی فکر و هنر ایجاد شده است.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، چندی پیش اولین مدرسه تابستانه هنر و علوم انسانی «درنگ» در پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد.

نشست افتتاحیه با سخنرانی دکتر وحید یامین ‏پور(رئیس پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی) و سید حسین شهرستانی(مدیر گروه حکمت هنر) آغاز شد.

دومین برنامه روز اول مدرسه تابستانه با عنوان «انسان ایرانی در آینه معماری» با ارائه دکتر محمد بهشتی برگزار شد.

برنامه رمان و زیست جهان مدرن با سخنرانی دکتر شمس الملوک مصطفوی پایان بخش برنامه روز اول بود.

آنچه در ادامه می‏ آید گزارشی از نشست افتتاحیه مدرسه هنر و علوم انسانی درنگ است.

حوزه هنری یکی از رویش های انقلاب بود که افق‌های اسلامی در رابطه با هنر را گشود

در ابتدای نشست دکتر وحید یامین پور درباره نحوه ایجاد حوزه هنری و پژوهشکده، سوابق ، فعالیت‌ها و تأثیرات آن توضیحاتی را ارائه کرد.

رئیس پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی با بیان اینکه حوزه هنری نخستین نهاد انقلابی است که از تجمع اهالی فکر و هنر ایجاد شده است، افزود: قبل از انقلاب عمده نبض هنری اعتراض چه در حوزه شعر چه داستان چه موسیقی و ترانه، دست جریان مذهبی نبود بلکه متأثر از جریان چپ یا حتی بعضا سازمان مجاهدین بود. هنرمندان مذهبی در دوران طاغوت آمد و شدی نداشتند؛ سیاست‌گذاری در حوزه های خاص و بنیاد فرح امکان فعالیت برای فکرهای رقیب ایجاد نمی‌کرد. روزهای منتهی به انقلاب کم کم همدیگر را پیدا کردند و ایده شکل گیری حوزه هنری توسط خانم صفارزاده، موسوی گرمارودی و … پی‌ریزی شد.

یامین پور گفت: از جمله سؤالاتی که مطرح می‌شد این بود که آیا انقلاب اسلامی در موسیقی یا هنرهای تجسمی حرفی برای گفتن دارد؟ بایدهای هنر و شعر برای آغاز راه جدید چیست؟ آینده چگونه است ؟ باید این نهضت نسبت خودش را با انواع هنر مشخص می‌کرد.

این استاد دانشگاه افزود: همه چیز در حال جوانه زدن بود. خیلی از هنرمندان در دهه 60 در اینجا تجربه‌هایی داشتند. در ده سال اول هنرهای تجسمی برجسته بودند و اساتیدی حضور داشتند که شکل دهنده مکتب و افق جدید در آثار هنری بودند.

وی افزود: هنرمندان خودشان افق گشایی می‌کنند و این اساتید ارزششان در گشایش افق‌های اسلامی در رابطه با هنر و تولید اثر بود. در زمان کوتاهی جوانه زدند، این آثار را به جان آموخته بودند و بر اساس دستور العمل فعالیت نمی‌کردند.

رئیس پژوهشکده فرهنگ و هنر در عرصه سینما از آقایان سلحشور و بهزادپور به عنوان شکل دهنده سینمای انقلابی در حوزه هنری نام برد و افزود : شعر و ادبیات نیز در زمان جنگ خانه اش حوزه هنری بود؛ سبک مستقلی داشت و راهی را نشان می‌داد.

وی علت تشکیل گروه مطالعاتی علم و هنر دینی که اکنون به عنوان پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی شناخته می‌شود را پاسخ به فضای روشنفکری ایجاد شده بعد از زمان جنگ دانست. در اواخر دهه شصت این نگرانی بود که هنر آلوده به روشنفکری شود و همچنین فرصت اتمام جنگ فضایی باز کرد، چرا که جهانی که دفاع مقدس ساخته بود مجال به فکر رقیب نمی‌داد. این دغدغه منجر به تشکیل گروه مطالعاتی علم و هنر دینی توسط افرادی همچون شهید آوینی، فراستی، زرشناس و … بودند.

یامین پور بیان کرد: آنها در پی دغدغه تفکر انتقادی نسبت به جریان لیبرال و گفت‌وگو درباره هنر مدرن و مدرنیزاسیون شتاب‌زده بودند. چرا که مسئولین توجهی به اقتضائات سیاست‌گذاری در این حوزه نمی‌کردند. این گروه می‌خواستند چارچوب نظری پیدا کنند تا از آن افق‌گشایی اسلامی مراقبت کنند؛ مثلا با انتشار مجله سوره که  اغلب، مقالات آن را شهید آوینی می‌نوشت باعث شد که این تولیدات فکری برای آینده تفکر و هنر یک منطق و زبان ایجاد کند.

وی مهمترین موضوع برای این جمع را نسبت بین هنر و علوم انسانی دانست و گفت: آنها در پی الهیات و حکمت هنر بودند و ادبیات انتقادی را در پیش گرفتند، مثلا در سازمان سینمایی تفکری غالب بود که تارکوفسکی را ضریب می‌داد. اما این جمع آن را الگوی انحرافی می‌دانست. نظراتشان را مکتوب کردند، تبدیل به زبان شد و رشد جدی پیدا کرد.

این استاد دانشگاه از مرحوم مددپور نام برد که با وارد کردن نگاه زیبایی شناسانه و ادبیات هنر باب جدید در ادبیات پخته و عرفانی ایجاد کرد. نقدی که به موج نو فرانسه یا هنر آبستره داشتند، اولین بار بود مطرح می‌شد و استانداردی ارائه کرد. نخستین فیلم‌های ابراهیم حاتمی‌کیا هم جزء ثمرات این نگاه و ادبیات انتقادانه قرار می‌گیرد.

یامین پور افزود: از مزیت های آن گروه این بود که تا قبل از آن در جای دیگر نمی‌توانستید زیبایی شناسی عرفانی را سراغ بگیرید که با ورزیدگی در نقد هنری استفاده شود. بدون آن ها از ادبیات فروید و رمانتیک ها نمی‌توانستید جلوتر بیایید، ادبیات در قرن ها پیش را بازیابی کنید و به هنر امروز برسید.

پایدیا رابطه هنر و علوم انسانی است

در ادامه فاطمه دلاوری بحث خود را با پایدیا آغاز کرد و گفت: پایدیا رابطه هنر و علوم انسانی است. پرورش استعدادهای جسمی و روانی است که یک فرهنگ عامه ای حول این تربیت شکل می‌گیرد. تاریخ تربیت یونانی با ادبیات گره خورده است. در ادبیات آن انسان آرمانی به تصویر کشیده می‌شود که به نوعی بار فرهنگی و تربیتی را به دوش میکشد مثل ایلیاد و اودیسه.

این دانشجوی دکتری فلسفه افزود: در یونان باستان کسی قهرمان محسوب می‌شد که زیبایی و شجاعت و اخلاق داشت. این ها فضیلت محسوب می‌شد. هدف تربیت قهرمان و الگوگیری از صورت قهرمان بود. ماهیت تربیت به تصویرکشیدن ایده از طریق هنرمند بود که از روزمره عبور می‌کرد و به ماهیت راستین ایده توجه می‌کرد. مبدأ پایدیا ایده است که اعتبار کلی و عمومی دارد. اینجا علم شکل می‌گیرد.

این دانشجوی دانشگاه تهران بیان کرد: در تاریخ غرب و یا فرهنگ اسلامی آنجایی که اتفاقی رقم خورده جایی است که خوانش جدیدی از یک سنت اتفاق می افتد .بازخوانی سنت با روح زمانه ای که در آن قرار دارد. این جدا افتادن بخش‌های حکمت سرآغازش در کانت است. جایی که حکمت نظری و عملی و زیبایی‌شناسانه در فصول جداگانه ای بهش پرداخته می‌شود. ایده خیر افلاطونی متکثر می‌شود و نقدهایی به این خوانش کانتی می‌شود.

وی افزود: یکی از نقدها توسط هایدگر و شاگردش گادامر اتفاق می افتد که بحث جداکردن حیطه ها آنها را از تاریخشان منفک می‌کند و تبدیل به یک سوژه ذهنی و سوبژکتیو می‌کند. و تاثیر گذاریش در عالم واقع و نسبتش با فرهنگ و اجتماع و سنت جای خالی اش نمایان می‌شود. گادامر علوم انسانی را احیای سنت و گفت‌وگو با سنت می‌داند.

مسئله هنر باید از دریچه علوم انسانی صورت‌بندی مفهومی شود

مدیر گروه حکمت هنر بیان کرد: مسئله هنر و علوم انسانی به دیرباز تاریخ برمی‌گردد که صورتبندی تازه ای دارد. هنر یا علوم انسانی در دوره‌های گذشته به معنای معاصر کلمه مطرح نبود.

سیدحسین شهرستانی این کشاکش معنا را در طول تاریخ مطرح می‌کند. او بیان می‌کند مواجهه اگزیستانسیالیستی و واقعی در این مسئله برای ما مهم است. چراکه ما در مواجهه‌ علم و هنر با یک گسست در تاریخ مواجهیم. با جهانی و انسانی روبه‌روییم که پراکنده دل و چندپاره است. وجهی از این پراکندگی در نهادهای فرهنگی و هنری ما نمود دارد.

وی افزود: در مصداق، اهل نظر ذوق و چشم دیدار اهل هنر را ندارند و برهوت هنرشناسی است. از طرف دیگر با حرفه ای شدن هنر، برعکس گذشته که جامعیت فرهنگ و فضیلت بود؛ در عصر جدید با تکثر روبه‌رو شد و ساختارهای رسانه ای بر آن دامن زد. بین اجزای اصلی و حتی در خود قلمروها هم گفت‌وگویی مطرح نیست. در درون هنر گفتار و زبان مشترکی بین موسیقی و معماری نیست. نیروی فراگیر اقتصاد و سود و سرمایه است که به این جهان به شکل فرمال و تکنیکال وحدت می‌بخشد. امروزه معماری نه تنها به مثابه علوم انسانی نیست بلکه در سرمایه داری غرق شده است و معنایی ندارد. ما در بحران از هم فروپاشی فرهنگی با این شهر روبروییم. باید هنر را بیرون از شهر یا در حصار یک مجموعه جستجو کنیم. هنرمند کارگزار این بی نظمی شده و به این وضعیت راضی است. در حالیکه در ارسطو، حکیم که سیاستمدار است درباره کل شهر می‌اندیشد.

شهرستانی تصریح کرد: این فروپاشی آشکار ریشه در متن فرهنگ دارد. فرهنگ یک کلیت دارد، وقتی تجزیه می‌شود پایایی خودش را از دست می‌دهد.

مدیر گروه حکمت و هنر بیان کرد: این موضوع باید در حوزه پژوهش بیاید در عین حال به عقبه آن، چه در سنت غربی مثل گادامر، چه در سنت ما دقت شود تا از این مسیر به خودآگاهی برسیم. ما از مسیر بازیابی سنت فرهنگی خودمان است که می‌توانیم به جهان کمک کنیم.

این دانش آموخته دکتری جامعه شناسی ادامه داد: ما با وضعیت بحرانی‌ای مواجه هستیم و مکانیزم‌های التیام‌بخشی داریم که موجب می‌شود متوجه این بحران نشویم. این بحران پریشانی فرهنگی است، اما آنچه که بحران بزرگ‌تر یا بحران مضاعف ناتوانی در احساس بحران است. یعنی همان «زندگی در عیش؛ مردن در خوشی» که ما را تخلیه انرژی و از درک بحران عاجز می‌کند. این بحران در حکمت و هنر احساس و بازنمایی می‌شود، اما امروز حکمت و هنر هم این وظیفه را فراموش کرده و حتی وقتی نقد می‌کند، این نقد در خدمت آن نظم قرار می‌گیرد. هنر و علم به خودآگاهی ما دامن نم‌یزند بلکه هنر به پروپاگاندا و تبلیغات تبدیل شده و رسانه که روح و جسم دوره جدید است، به هنر چیره شده است.

شهرستانی افزود: هنر و علم دیگر نمی‌تواند به سوال «چطور باید زندگی کنیم؟» پاسخ بدهد، حتی نمی‌تواند این بحران را نشان بدهد. البته این به این معنی نیست که این سیاهی را مداوم بازنمایی کنیم و باعث گسترش آن شویم؛ مثل سینمای سیاهی که این روزها به راه افتاده و نه‌تنها راه حل نیست که موجب گسترش این سیاهی هم می‌شود. مسئله هنر باید از دریچه علوم انسانی  صورتبندی مفهومی شود. اندیشمندان غربی به این التفات کمک کردند. ما باید ذیل مسئله خودمان هایدگر و گادامر را بازخوانی کنیم؛ با هنر خو بگیریم و ذائقه هنریمان را ارتقا بدهیم. از منظر تاریخی نگاه کنیم تا این بحران را بهتر درک می‌کنیم.

شهرستانی بیان کرد: نگاه ما به نقد مسخره کردن است، مثلا اگر همه از اثر هنری‌ای لذت ببرند، کسی که آن را نقد می‌کند مسخره می‌کنند چون ما نمی‌خواهیم خوشی‌مان از بین برود. در حالی که ما در همه حوزه‌های هنری احتیاج به ادبیات و گفتار نقد داریم.

وی افزود: نقد یکی از نقاطی است که می‌تواند وضعیت بحرانی ما را نشان دهد و آن را به نحوی گسترش دهد که تبدیل به غر و ناله نشود. ما در ایران پذیرش فرهنگی پایینی داریم؛ افراد پیشرویی لازم داریم که فضای نقد و ادبیات و قلمرو نقد را ایجاد و بارور کنند و تفصیل، تعمیق دهند تا اهل علوم انسانی و اهل نظر بتوانند با هنرمندان گفت‌و‌گو کنند.

انتهای پیام/

سایر تصاویر

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال