دوشنبه 25 آذر 1398

شریفلو: خاطرات «زیباترین روزهای زندگی» مرا در خود غرق کرد

سمیه شریفلو نویسنده کتاب «زیباترین روزهای زندگی»
    -     کد خبر: 8502
    -     تاريخ انتشار : 1398/4/31|12:51
سمیه شریفلو، نویسنده کتاب «زیباترین روزهای زندگی»، گفت: آن‌قدر در خاطرات غرق شده بودم و در طول تدوین و بازنویسی کار اشک ریختم که به خشکی شدید چشم مبتلا شدم؛ مشکلی که خانم مدیح به‌خاطر گریه‌های فراوان پس از شهادت منصور به آن دچار شد.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، کتاب «زیباترین روزهای زندگی» خاطرات سیده فوزیه مدیح نوشته‌ سمیه شریفلو، روایتگر حوادث و اتفاقات دوران جنگ تحمیلی است که با زبانی شیوا و روان بیان شده. سمیه شریفلو در این اثر به شرح سرگذشت فوزیه مدیح و رشادت‌های ایشان و خانواده محترمش در زمان جنگ پرداخته و تاثیر حضور بانوان را در آن دوران خطیر به تصویر کشیده است.

این کتاب به تازگی منتشر شده و به بهانه انتشار آن با خانم شریفلو، نویسنده کتاب، به گفت‌وگو پرداخته‌ایم. آنچه در ادامه می‌خوانید شرح این مصاحبه با روایتگر کتاب پرمخاطره «زیباترین روزهای زندگی» است.

*
به عنوان اولین سوال از نحوه آشنایی با خانم مدیح بفرمایید و اینکه چطور پیشنهاد تدوین کتاب خانم مدیح به شما رسید؟

از سال 1381 هم‌زمان با تحصیل در رشته پتروشیمی در دانشگاه، به‌خاطر علاقه شخصی‌ام به تاریخ دفاع مقدس شروع به دیدن دوره‌های آشنایی با دفاع مقدس در مجموعه‌هایی از بسیج و سپاه و ارتش کردم و هم‌زمان کار مطالعه و پژوهش در حوزه دفاع مقدس را به‌طور جدی آغاز کردم.
از خوشبختی من بود که سال 1384 در رفت و آمدهایم به کتابخانه تخصصی جنگ حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، با مسئول دفتر ادبیات مقاومت خواهران، سرکار خانم اعظم‌السادات حسینی آشنا شدم و از ابتدای سال 1386 به‌طور نزدیک کار با ایشان را شروع کردم و پیاده‌سازی بخشی از کاست‌های مصاحبه‌های واحد بانوان را به عهده گرفتم.
مصاحبه‌های ایشان را هنگام پیاده‌سازی به‌دقت گوش می‌دادم و آن‌ها را تحلیل می‌کردم و حتی گاهی سؤالات دیگری که از روی کنجکاوی به ذهنم می‌رسید، به ایشان که مانند معلمی دلسوز با من برخورد می‌کردند، منتقل می‌کردم.
ابتدای سال 1389 از سرکار خانم حسینی پیشنهاد کار روی خاطرات خانم فوزیه مدیح را دریافت کردم. در زمینه خواندنی کردن واقعیات دفاع مقدس از منظرهای مختلف احساس تکلیف داشتم و در میان روایت‌های زنانه از جنگ، احساس می‌کردم روایت پشت جبهه ضرورت بسیار زیادی دارد و دنبال روایت‌های بیرون از جبهه و به عبارتی روایت زندگی بودم.
 
بعد از بررسی جوانب مختلف این سوژه این کار را قبول کردم. چون جنبه روایت پشت جبهه و زندگی در جنگ را داشت و به خرمشهر عزیز هم مرتبط می‌شد آن را قبول کردم.


*
چه مدت زمانی تدوین این کتاب به طول انجامید؟
از سال 1389 مصاحبه ها آغاز شد و حدود دو سال مصاحبه ها به‌طول انجامید و پس از آن تا سال 93 تدوین و بازنویسی اولیه صورت گرفت. هم‌زمان کار مستندسازی مطالب و اضافه کردن مطالب مرتبط با موضوع که اطلاعات مفیدی را به مخاطبان می‌داد و بنا داشتم در زیر‌نویس بیاورم، انجام می‌دادم. تا سال 95 چندین مرتبه دیگر کار را بازنویسی کردم.

از آنجا که از ابتدای ورودم به این عرصه قصدم نگارش متنی مستند و بر پایه واقعیات بود، مستندنگاری خاطرات وقت مفصلی از من گرفت. و البته دغدغه خواندنی بودن کتاب هم از من جدا نمی‌شد و به همین علت متن را بارها بازنویسی کردم.


*
با توجه به اینکه بیش از 30 سال از دفاع مقدس می‌گذرد حافظه خانم مدیح چقدر برای بیان خاطرات آماده بود؟
 طبیعی بود که بعد از گذشتن سی سال از خاطرات خانم مدیح، کلیات و بسیاری از جزئیات خاطرات هنوز در ذهن ایشان مانده باشد. اما خب در مصاحبه خاطره‌نویسی به خصوص اگر نویسنده اصرار و حساسیت داشته باشد هیچ مطلب غیر واقعی از طرف خود وارد متن نکند، سوالات به اندازه و شاید بیش از پاسخ‌ها مهم باشد. سوالات درست و بجا و کافی پاسخ مطلوبی به دنبال می‌آورد. بنابراین مصاحبه‌گر در این کار باید پیش از اینکه یک شنونده هوشیار، تیز و دارای قدرت حفظ مطلب باشد، یک مطلع نکته‌سنج و آشنا به موضوع باشد. پشتیبانی پژوهشی و مسلط بودن به تاریخ دفاع مقدس به خصوص در این کار، مسلط بودن به ماجرای خرمشهر و مقاومت و پس از آن، آشنائی با شرایط جنگ‌زدگان، وضعیت شهرهای جنگی، بمباران شهرها و حملات شیمیائی دشمن و ... بسیار به یادآوری مطالب به خانم مدیح کمک می‌کرد. البته گاهی مطالبی به اشتباه در ذهن ایشان مانده بود که با توضیح منطقی مسئله را قبول می‌کرد. از جمله اینکه ایشان تصور می‌کردند شهادت شهید منصور گلی در عملیات بیت المقدس به‌خاطر خیانت بنی‌صدر در این عملیات بوده است که بعد از توضیح اینکه بنی‌صدر سال قبل یعنی سال 60 از ایران رفته و دیگر تاثیری در جریان دفاع مقدس ایران نداشته قانع شدند.
گاهی اطلاعات بنده در مورد اتفاقات آن‌قدر کافی بود که خانم مدیح به شوخی می‌گفتند مثل اینکه شما هم آنجا حضور داشتید! فکر می‌کنم چون خانم مدیح به بنده اعتماد پیدا کردند توانستیم با هم همکاری کنیم.



*
ارتباط عاطفی شما با راوی در طول تدوین کتاب چگونه بود؟
 برای تولید چنین اثری باید از سوژه اجازه کند و کاو و اکتشاف ذهنی به دست بیاوریم و بتوانیم به اعماق ذهن او دسترسی پیدا کنیم. و این مستلزم این است که با راوی زندگی کنیم و با دغدغه‌ها و نگرانی‌های او آشنا شویم. باید با تسلط بر موضوع و فهمیدن ماجراهایی که او گذرانده به درد و احساس مشترک برسیم. باید به جایی رسید که سوژه مصاحبه‌گر را دلسوز و امین خودش بداند.
خدا را شکر من و خانم مدیح خیلی زود با هم دوست و همراه شدیم. به جایی رسیدم که خانم مدیح گفتند گاهی حس می‌کنم تو در همه ماجراهایی که از سر گذراندم بودی. (بطور مثال) گاهی می‌گفت یادت میاید در فلان ماجرا حمود چه گفت؟ یادم میاید چطور می‌خندید، چطور گریه می‌کرد؟ و ... گاهی می‌گفت حس می‌کنم تو یک بار به‌جای من زندگی کرده‌ای.
آن‌قدر در خاطرات غرق شده بودم و در طول تدوین و بازنویسی کار اشک ریختم که به خشکی شدید چشم مبتلا شدم؛ مشکلی که خانم مدیح به‌خاطر گریه‌های فراوان پس از شهادت منصور به آن دچار شد
من همراه خاطرات خانم مدیح شده بودم و با آن‌ها زندگی می‌کردم. یادم می‌آید روزی از بازار قم می‌گذشتم کسی دیگری را صدا زد حمود! من فورا برگشتم و تصور کردم الان شهید محمد‌رضا ربیعی‌زاده یا همان حمود ماجراهای کتاب را می‌بینم. من عجیب با خاطرات خانم مدیح زندگی می‌کردم.
تا جایی پیش رفته بودم که سبک زندگی‌ام شبیه زندگی عرب‌ها شده بود و برنامه‌غذایی خانه را تغییر داده بودم و هفته نبود که متبک، موگشد یا قلیه ماهی درست نکنم.
در طول انجام کار، بنده و خانم مدیح هرگز جز به انتقال خاطرات به نسل‌های جدید فکر نکردیم و خدا را شکر الان هم مثل دو خواهر هستیم.

*‌
کدام بخش داستان بیشتر شما را تحت تاثیر قرار داد؟
روزهای پیش از شهادت شهید منصور گلی عزیز و شهادتش.

* در طول تدوین کتاب با چه سختی‌هایی روبهرو شدید؟
نوع صحبت خانم مدیح قابل تبدیل مستقیم به متن برای کتاب نبود و باید حتما آن را تبدیل به متنی درست می‌کردم. خانم مدیح فارسی صحبت می‌کردند اما خیلی از جملات را درست به کار نمی‌بردند و لازم بود تصحیح شود. از آنجا که هیچ شیوه‌نامه خاصی برای این کار وجود ندارد. در خیلی از موارد برای نوشتن به مشکل بر‌می‌خوردم؛ چون از طرفی می‌خواستم صدا و لحن راوی در طول کار شنیده شود و از طرفی باید متن را به‌گونه‌ای می‌نوشتم که نثر استانداردی داشته باشد. نه می‌خواستم نثر خالص ادبی باشد و نه گفتاری محض، اما درنهایت‌ به علت دیالوگ‌های فراوان، متن را از حالت گفتاری خارج کردم.
با اینکه در طول مصاحبه‌ها مراقب بودم بحث به بی‌راهه نرود، اما کمابیش این موضوع اتفاق افتاده بود. گاهی در یک جلسه یک‌ساعته بیش از پنجاه موضوع مطرح شده بود و برای همین تدوین کار در نقاطی سخت صورت گرفت. چون باید موضوع‌بندی را برای حدود سیصد ساعت مصاحبه انجام می‌دادم.
این مرحله از کار را آن‌قدر با مراقبت و حساسیت انجام داده بودم و سعی کرده بودم کوتاه‌ترین عبارت‌ها از زیر دستم نادیده نگذرد که تقریباً این حدود سیصد ساعت را از حفظ بودم و می‌دانستم کدام مطلب در چه بخشی از کار آمده است. برای انجام این بخش از کارگاهی روزانه بیش از ده ساعت وقت می‌گذاشتم.
در همه مراحل بازنویسی سعی کردم تا آنجا که امکان دارد با صدای راوی صحبت کنم و حتی جملاتی که خود ایشان استفاده کرده‌اند را به کار ببرم. تلاش کردم امانت‌دار خوبی برای خاطرات خانم مدیح باشم.
هیچ شخصیت و اتفاق خیالی‌ای وارد داستان نشده است و همه‌چیز بر‌اساس واقعیت بیان شده است. در طول کار هرگز توصیف یا حس شخصی‌ام را به جای توصیف و حس شخصی خانم مدیح جایگزین نکردم اگرچه شاید در ظاهر امر، اگر چنین کاری انجام می‌شد متن خواندنی‌تر می‌شد.
مصاحبه‌ها خوب گرفته شده بود اما در بازنویسی‌ها، با وفاداری به محتوای اصلی، بارها و بارها مطالب را پس و پیش کردم تا متن شکل بهتری پیدا کند و خواندنی‌تر شود.
به‌طور کلی انجام این کار از ابتدا تا انتها 21 مرحله را طی کرد.

تطبیق تاریخی مطالب هم وقت مفصلی از کار گرفت، چون اصرار داشتم مطالب را تا جا‌ی ‌ممکن مستند کنم.
در این بخش، سندهای بسیاری برای صحبت‌های خانم مدیح پیدا کردم و از آنجا که خودم را اولین خوانندۀ ‌کتاب می‌دیدم و بعد به فکر دیگران بودم، برایم مهم بود که هیچ نکته‌ای مبهم و ناگفته باقی نماند.
با اینکه ملاک کارم صحبت‌های خانم مدیح بود، اما هر آنچه که ممکن بود سند تاریخی‌ای داشته باشد یا کس دیگری هم در آن واقعه بوده و در دسترس بود و حتی تمامی آدرس‌‌ها و اشخاص را چک کردم تا از حادثه بیان‌شده مطمئن شوم. چون می‌دانستم بعد از این‌همه سال ممکن است بعضی مطالب جا‌به‌جا در ذهن خانم مدیح جای گرفته باشد. برای نمونه خانم مدیح گفته بودند که منصور گلی برای درمان مجروحیتش در بیمارستان خیام شیراز بستری بود، اما بعد از پژوهشی که دربارۀ این موضوع کردم متوجه شدم او در بیمارستان مسلمین که در خیابان خیام شیراز قرار دارد بستری بوده است. یا اینکه می‌گفتند که رسیدگی به وضعیت جنگ‌زده‌ها به عهده بنیاد مهاجرین بود، در حالی که این بنیاد چند ماه بعد از شروع جنگ شکل گرفت و پیش از آن، کار به عهده بنیاد امور مهاجرین و هلال احمر و مساجد و خیرین بوده است.

رفت و آمدم به تهران هم از سختی های کار بود. به هر حال روزهای حضورم در تهران مسئولیت حضورم در خانه و رسیدگی به امور منزل تماما بر عهده همسرم بود. این کار حدود 300 ساعت مصاحبه زمان برد. اما با توجه به سکونتم در قم و انجام مصاحبه‌ها و بسیاری مستند نگاری‌ها در تهران بنده بیش از سه چهار برابر این زمان از منزل دور بوده‌ام.


*
چرا «زیباترین روزهای زندگی» را انتخاب کردید با اینکه بیان جنگ همیشه پر از وقایع تلخ و ناگوار است؟

روزهای جنگ، آوارگی، سختی‌ها، دربدری‌ها، دوری‌ها، غصه‌ها، شهادت‌ها و مجروحیت‌ها اگرچه ظاهر تلخی داشت اما چون خانم مدیح تحمل این روزها و صبر بر آنها را با خداوند معامله کرده بود، زیبا بود. پس، از جمله زیبای حضرت زینب (س) که فرمودند:
ما رَاَیتُ الاّ جمیلاً ، وام گرفتم و نام کتاب را  «زیباترین روزهای زندگی» نهادم.


*‌
برای تکمیل اطلاعات خانم مدیح به چه منابعی رجوع داشتید؟
به‌طور کلی چون پیش از شروع مصاحبه و نگارش این کار با تاریخ دفاع مقدس آشنائی خوبی داشتم و به‌خصوص راجع به خرمشهر و هر چیزی که مربوط به آن می‌شود؛ پیش از جنگ و در طول و پس از آن؛ آشنائی داشتم، پشتیبانی پژوهشی خوبی داشتم. با این حال یک بار همه روزشمارهای انقلاب و دفاع مقدس مربوط به خوزستان و به‌خصوص خرمشهر را از منابع ارتش و سپاه و غیر آن را بررسی کردم. آثار مکتوب اعم از کتاب، مجله و اسناد پژوهشی (تا انجا که توانستم دسترسی پیدا کنم) را خواندم. عکس‌ها و فیلم‌ها و دست نوشته‌های شهدائی که به حوزه خرمشهر مرتبط می‌شد را دیدم و خواندم. با هر کسی که رد پایش در ماجراها دیده می‌شد حضوری و گاهی تلفنی صحبت کردم. حتی یکی از مصاحبه‌هایم تلفنی با آقای دکتر خاطری که در زمینه بمباران‌های شیمیائی و مجروحان شیمیائی  تخصص دارند و ساکن کشور هلند هستند داشتم.
راجع به بسیاری از مطالب کتاب حس می‌کردم مخاطب می‌توانم اطلاعات تکمیلی بدهم و این اطلاعات را در زیر نویس عرضه کردم.
صحبت‌های خانم مدیح را سعی کردم بر اساس منابع امن تاریخی یا تواتر روایت‌های درست و منطقی پالایش کنم.
چندین سفر به خوزستان و دیدن مکان‌های ماجرا هم که از بدیهیات انجام کار بود.
به علت تلاش پژوهشی قابل توجهی که در نگارش کتاب زیباترین روزهای زندگی صورت گرفته و اسناد شفاهی و کتبی متعددی که برای مستند نگاری آن بررسی شده، اطلاعات قابل قبولی در آن جای داده شده و مطمئنا در بررسی‌های پژوهشی و علمی مورد استناد و استفاده قرار خواهد گرفت.

انتهای پیام/

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال