پنج شنبه 23 آیان 1398

راضی‌محبی: زبان فارسی یک نعمت است

شعر افغانستان
    -     کد خبر: 8372
    -     تاريخ انتشار : 1398/4/17|17:35
نشست هفتگی شعر افغانستان با حضور راضی محبی، شاعر و فیلم‌ساز افغانستانی ساکن ایتالیا، به عنوان مهمان ویژه در سالن کنفرانس مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری برگزار شد.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، این نشست هفتگی شامل ۲ کلاس متون‌خوانی کهن، که با حضور دکتر فروه موسوی برگزار می‌شود، و کارگاه آموزش شعر و بحث آزاد هنرآموزان و شاعران افغانستان است و هر هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت  ۱۷ تا ۱۹ در سالن کنفرانس مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری برگزار می‌شود.

هنرآموزان و اعضای خانه ادبیات افغانستان، در کلاس متون‌خوانی کهن، بخش‌‏هایی از قابوسنامه را به نوبت خواندند. در ادامه هم درباره کلمه‏‌هایی که کمتر در روزگار ما از آن‌ها استفاده می‌‏شود، صحبت کردند.

ساعت دوم این نشست نیز که کارگاه آموزش شعر و بحث آزاد درباره قواعد و فنون شعر است و با حضور محمدسرور رجایی برگزار می‏‌شود، اعضای جلسه تازه‌‏ترین سروده‌هایشان را ‏خواندند و سپس حاضران نظرات خود را درباره شعرهای خوانده شده ارائه کردند. پایان‌بخش این برنامه نیز شعرخوانی آزاد اعضای جلسه شعر بود.

قابل توجه است، راضی محبی شاعر و فیلم‌ساز افغانستانی ساکن ایتالیا میهمان ویژه‏ این هفته جلسه شعر مهاجران افغانستان بود. محبی ۱۵ سال پیش از اعضای فعال جلسات ادبی مهاجران در حوزه هنری بود.

وی در ابتدا از برنامه‌های فرهنگی و هنری افغانستانی‏‌های مقیم ایتالیا سخن گفت و یادآور شد: خوشحالم که به خانه خودم آمدم و با زبان فارسی حرف می‏‌زنم. ما در ایتالیا هیچ‌گاه چنین فرصتی را نداریم که با زبان مادری خود حرف بزنیم. زبان فارسی یک نعمت است.

وی در ادامه با یاد کردن از روزهایی که جلسه در نمازخانه حوزه هنری برگزار می‏‌شد، گفت: امروز که وارد حوزه هنری شدم، از بزرگی و تغییراتی که ایجاد شده است، تعجب کردم. آفرین بر شما دوستان و حوزه هنری که همچنان این جلسه ادبی صمیمی را برپا نگه داشته‌‏اید. باور کنید که پیش از آمدنم به ایران، یکی از آرزوهایم دیدار شما دوستان در حوزه هنری بود.

وی که دانش‌‏آموخته فیلم‌سازی باغ فردوس است، در پایان چند قطعه از شعرهایش را خواند که یکی از آن‌ها را در زیر می‌‏خوانید:

نگاه کن

پروانه‌ها را

چه قشنگند

روی گل سنگ

و کفش‌هایت

که زیبایند

برای تماشای

بال پروانه‌ها

حس می‌کنی؟

حضور چشمانم را

در دل حافظه‌ی سنگ

نقاشی‌های من

نه گلند، نه گلدان

نسل یک طوفان است

و ابرهای باردار

بعد

چند پروانه

که نشسته‌اند

روی سری مرده‌ها

و صدای پای بره‌ها

تازگی گل‌ها

شور و شوق باغچه

که زندانی‌اند در خاطرات کودکی کفش‌ها

من برایت شعر می‌خوانم

پنجره ها بی‌درنگ

به گوشت خواهند رساند

صدای رقص رنگ‌ها را

در را ‌نبند

که

رنگ‌ها پنهان می‌شوند

در پریشانی موهایت

دریا را، که دوست داری؟

و نسیم را

بگذار پارو بزنم

و بادبان بی‌سازم

تا برسم به دستی

که در ته دریا است

خیال برت ندارد

که پروانه کرم بوده است

لاک‌پشت شنا می‌کند

پنجره را باز کن

ماه طلوع کرده است

نور باغچه زیباست!

انتهای پیام/

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال