پنج شنبه 30 خرداد 1398
نگاهی به آیین‌های نمایشی نوروز

«عمو نوروز و خواجه پیروز» قدمت عظیم نمایش خیابانی ایران است

جواد انصافی
    -     کد خبر: 7351
    -     تاريخ انتشار : 1397/12/29|12:13
«عمو نوروز و حاجی فیروز» اولین کسانی هستند که نمایش‌های خیابانی را آغاز کردند و درست است که پیام‌آور شادی و نوروز بودند ولی نمایش‌های خیابانی را نیز اجرا می‌کردند و سوژه‌های خود را در هر روستا و شهری که می‌رفتند با توجه به شرایط آن سرزمین انتخاب می‌کردند و معمولاً به درد دل مردم و معضلات اجتماعی می‌پرداختند.

پایگاه خبری حوزه هنری، نگاهی به آیین‌های نمایشی نوروز

«حاجی فیروز و عمو نوروز» از خیلی دیرباز در ایران بوده‌اند و ثبت شده آن را حداقل در دوران ساسانیان داریم که حتی قبل از آن هم بوده‌اند. اصل عنوان این نمایش آیینی «عمو نوروز و خواجه پیروز» بوده است که بعدها «خواجه» به شکل محاوره به «حاجی » تبدیل شده است و با آمدن اعراب به ایران به دلیل نداشتن حرف«پ» در حروف الفبای خود «پیروز» به «فیروز» تبدیل شده است.

«عمو نوروز و حاجی فیروز» اولین کسانی هستند که نمایش‌های خیابانی را آغاز کردند و درست است که پیام‌آور شادی و نوروز بودند ولی نمایش‌های خیابانی را نیز اجرا می‌کردند و سوژه‌های خود را در هر روستا و شهری که می‌رفتند با توجه به شرایط آن سرزمین انتخاب می‌کردند. آن‌ها معمولاً به درد دل مردم و معضلات اجتماعی می‌پرداختند؛ برای مثال به روستایی می‌رسیدند که کدخدای آن مردی خسیس بوده است آن را موضوع نمایش خود قرار می‌دادند و به مذمت آن به شیوه طنز و بداهه می‌پرداختند.

* سیاه ما سنبل توده زجر دیده و ستم دیده مردم است

حاجی فیروز می‌گوید: من پیرو خط «سیاه وش‌اَم» و سیاه‌وش اسطوره پاک ایران است. در واقع به دنبال سلامت جامعه است، دروغ نمی‌گوید، راستگوست حتی اگر به ضررش باشد. «سیاه» به علاوه «وَش» که به معنای صورت و یا رُخ همان معنای سیاوش است.

«حاجی فیروز» ما می‌گوید؛ من پیرو خط سیاوشم. چه کسی بهتر از سیاوش که او را الگوی خود قرار دهم. می‌خواهم وشم (صورتم) را سیاه ‎‌کنم تا سیاوش شوم و راه سیاوش را ادامه بدهم. برای همین هم «حاجی فیروز»ها در نمایش‌های «سیاه بازی و حاجی فیروز» به دنبال شادی و سلامت جامعه هستند. برای مثال در نمایش‌های سیاه بازی کسی که می‌خواهد به مسافرت برود اهل منزل خود را به دست شخصیت سیاه می‌سپارد و به او بیش از هر کسی اعتماد دارد؛ چون او بسیار پاک و راستگو است.

قرمزی پوشش «حاجی فیروز» یا همان «مبارک» خون خواهی سیاوش است. نظریه‌های بسیاری در مورد این شخصیت است. اما آنچه در مورد «مبارک» صادق است شخصیت سیاه ما به دنبال شادی جامعه ما است و تلاش می‌کند که هرچیزی که انجام می‌دهد شاد و شادی‌آور باشد. به این ترتیب با شعرهای شادی که می‌خواند باعث تفکر مخاطب می‌شود. یعنی وقتی شعر می‌خواند:

ارباب خودم سلام و علیکم!

ارباب خودم سرتو بالا کن

ارباب خودم به من نیگا کن

ارباب خودم بزبز قندی

ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟

ارباب خودم گلی به جمالت

از کجا بگم وصف کمالت

ارباب خودم تو باش خندون

هیچ کسی رو از خودت نرنجون

ارباب خودم شیرین و قندی....

این‌ها جنبه آموزشی دارد. در عین حال که مردم را به شادی می‌خواند ، سفارش به همزاد پنداری دارد. به جرأت می‌توانیم بگوییم، سیاه ما سنبل توده زجر دیده و ستم دیده مردم است ، سنبل آزادی و فریاد است، فریاد راستی و راستگویی ، فریاد دوستی و محبت است.

«حاجی فیروز» با اتمام مراسم خاکسترهای آتشی که مردم روشن نموده بودند به صورت می‌مالد و در عین صداقت می‌گوید ؛ روسیاه عالم من هستم. دوره حضور من به زودی تمام می‌شود. ولی در سال آینده برمی‌گردم تا ببینم شما هنوز متحد ، دوست و با هم مهربان هستید؟

البته پیام‌آوران نورزوی ما تنها «عمو نوروز و حاجی فیروز» نیستند و در سرتاسر ایران به شکل‌های مختلف وجود دارند،  برای مثال در آذربایجان «تکم‌چی ها» هستند که در واقع یک «بُز» با پایه چوبی دارند و آن را می‌رقصانند و افرادی هم در پی آن با اشعاری شادی آور «تکم چی‌ها» را همراهی می‌کنند. ولی اشعار آن ها نزدیک به «عمو نوروز و حاجی فیروز» هست.

مطلب ثبت شده‌ای در دوران ساسانیان داریم که شخصی در آن دوران بود که بدون اجازه می‌توانست وارد کاخ دربار شود و نام وی «خجسته و یا مبارک» است و اولین کسی است که آغاز بهار را به پادشاه خبر می‌داده است و پادشاه به او پاداش و یا شادباش می‌داده است. و این مطلب از اینجا آغاز می‌شود که باید بگویم اگر «عمو نوروز و حاجی فیروز»های ما در خیابان‌ها می‌یند و پیام شادی‌آور بهار را به مردم می‌دهند نباید دست به سوی مردم برای گرفتن شادباش دراز کنند و مردم باید با میل و رغبت خود به آن‌ها شادباش بدهند که متأسفانه این موضوع بد جا افتاده است و مردم تصور می‌کنند که این‌ها مثل گدا هستند و دست دراز می‌کنند، بلکه در تمام پیام‌آوران بهاری ما مثل «تکم‌چی» و «عروس گوله» و آیین‌های اینگونه ما در تمام ایران زمین، همه اینها خورجینی به همراه دارند که مردم خود هدایای خود را به داخل این خورجین می‌انداختند و هرگز دست به سمت مردم برای دریافت چیزی دراز نمی‌کردند.

*سبزه

سبزه عید نوروز ، تنها برای گذاشتن سر سفره عید نیست بلکه آزمایشگاهی بوده است برای مادران ما که انواع و اقسام سبزه‌ها را سبز می‌کردند و با آب و هوای آن سال می‌سنجیدند و هر کدام بهتر سبز می‌شد، آن را برای کشت سال خود انتخاب می‌کردند. برای مثال شخصی که در تهران بوده است می‌گفت ما امسال عدس بهتر کشت می‌شود و عدس کاشته‌ایم و یا کسی که در جنوب کشور بود گندم را کشت می‌کرده و تبریزی‌ها مثلاً جو و ماش را کشت می‌کردند. در واقع این همان آزمایشگاه کوچکی است که لازم است مردم در مورد آن فکر کنند.

*نارنج

هر موضوعی که در دل نوروز ما نهفته است اساس علمی دارد و حتی گاهی آنقدر علمی و حساب شده است که باور کردنی نیست ، برای مثال ما در سر سفره عید یک کاسه آب می‌گذاریم و یک نارنج درون آن می‌اندازیم که در بعضی شهرها سیب یا انار می‌اندازند ولی اصل آن نارنج است که همه شعرای ما به آن اشاره کرده‌اند. در واقع نارنج سنبل کُره زمین است. به این ترتیب معلق بودن کره زمین در آسمان‌ها را با معلق بودن نارنج درون آب نشان می‌دهیم. نارنج تنها میوه‌ای است که وقتی آن را درون آب می‌اندازیم دوسوم آن دورن آب فرو می‌رود و اما بقیه میوه‌ها تقریباً تماماً در آب قرار می‌گیرند که نشان می‌دهد دوسوم زمین را آب تشکیل داده است و یک سومی که از نارنج بیرون باقی می‌ماند نشان می‌دهد یک‌سوم زمین را خشکی تشکیل داده است. توجه دقیق به این موضوع حکایت از دانایی مردم ما حدود چهارهزارسال پیش دارد و که در آیین‌های خود به کار گرفته‌اند، در صورتی که حدود چهارصدسال پیش گالیله در غرب وقتی گفت زمین گرد است او را کشتند.

در بیان‌های دیگری که در مورد نارنج هست می‌گویند تلفظ صحیح‌اش «نارِنج» نیست بلکه «نا رَنج» است و با اتحاد و همبستگی ما روی کره زمین به «نا رَنج» بودن می‌رسیم. این رسم را در استان آذربایجان یافتم. در آذربایجان رسم بر این است اولین نفری که می‌خواهد در یک قوم یا فامیل به عید دیدنی برود همراه خود یک نارنج می‌برد و بر سفره میزبان می‌گذارد سپس همراه با اهالی خانه‌ای که برای دید و بازدید نوروزی رفته است به منزل فامیل بزرگتری از خودشان می‌روند و علاوه بر نارنجی که نفر اول آورده ، نارنج دیگری نیز همراه خود می‌برند و این کار ادامه می‌یابد تا به آنجا که در نهایت جمع زیادی از فامیل و اقوام به منزل بزرگ و پیر  فامیل برای دید و بازدید عید می‌روند و تمام نارنج ها را در آنجا جمع می‌کنند. با این کار در عمل، اتحاد و همبستگی خود را نشان می‌دهند و نارجی که همراه خود دارند پیام همبستگی و اتحاد و یکدلی را به همراه دارد تا به این «نا رَنج» بودن برسیم.

*هفت سین

حتی مسائل هفت سینی که در فرهنگ ما وجود دارد نیز پشتوانه علمی و غذایی دارد. در تفسیر هفت سین نوروز اولاً هفت سین ما باید هر کدام آن خوراکی باشد و باید به نوبت در سفره قرار گیرد. بجز آینه، شمعدان، قرآن، ماهی قرمز و دیوان حافظ ، اولین سین «سنجد» است. زمانی که خداوند انسان را خلق کرد اولین چیزی که به انسان می‌دهد مغز و قدرت تفکر است و واژه «سنجد» از سنجیدن می‌آید. یعنی این سین سنبل سنجیده عمل کردن ، سنجیده رفتار کردن ، سنجیده اندیشیدن و سنجیده گفتن است. پس چون مربوط به تفکر است اولین سینی است که سر سفره نوروز باید گذاشته شود. در تمام آیین‌های ما اول تفکر است و بعد سیب می‌آید که سنبل سلامتی است و بعد سبزه هست که راجع به سرسبزی و خرمی است و خوردن سبزیجات موجب تصفیه درونی گوارش انسان می‌شود.  

پس از سنجد، سیب و سبزه به سمنو می‌رسیم که برای قوت بخشی به جسم آدمی است. و بعد از آن سیر است که موجب سیرچشمی می‌شود؛ سیر چشمی از هر چیزی اعم از مال و قدرت و هر چیز دنیوی که وجود دارد. هر کدام از سین‌های سفره هفت سین به تنهایی یک نمایش است ، برای مثال همین «سیر چشمی» قابلیت بسیاری دارد تا از محتوای نوروز به فرم نمایشی برسیم. می‌توانیم در یک فرم نمایشی به پیام حضور سیر در سفره عید را برسیم و سیر چشمی از امیال دنیوی را به نمایش بگذاریم. پس از سیر در سفره هفت سین سرکه می‌آید. مفهوم سرکه در سفره نوروز دوری از عبوسی و بد خُلقی است ، چرا که وقتی سرکه می‌خوریم صورت ما جمع می‌شود و اخم بر پیشانی ما نمایان می‌شود. هفتمین سین که باید بر سر سفره بگذاریم سماق است. سماق صبر و تحمل و بردباری به وجود می‌آورد و نماد استقامت و فروتنی را به نمایش می‌گذارد.

*تخم‌مرغ رنگی

ما در قدیم و کودکی‌هایمان که برای ایام نوروز به منزل اقوام می‌رفتیم به ما بچه‌ها تخم مرغ رنگی هدیه می‌دادند و ما بعد از دریافت هدیه خود به بیرون از منزل می‌آمدیم و با آن تخم مرغ ها بازی می‌کردیم. این بازی دو نفره انجام می‌شود ، بدین صورت که یکی از بازی کنان یک تخم مرغ را داخل مشت خود طوری نگه می‌دارد که مقداری از نوک یا ته تخم مرغ از لای انگشت شصت و نشانه بیرون باشد. نفر مقابل نیز باید با تخم مرغ خود به تخم مرغ نفر اول طوری ضربه بزند که ترک بردارد. اگر پس از ضربه زدن تخم مرغ ، تخم مرغ نفر اول شکست، تخم مرغ او را می‌گیرد اما اگر تخم مرغ خودش شکست باید به طرف مقابل تخم مرغ خود را بدهد .این بازی را انجام می‌دادیم اما پایان این بازی و پیامی که می‌توانیم از آن درک کنیم مهم است. وقتی بازی تمام می‌شد هرچه تخم مرغ هدیه گرفته بودیم را یکجا جمع می‌کردیم و می‌شمردیم، هر چندتا تخم مرغ که بود بین همه بچه‌هایی که در آن بازی سهمی داشتیم به طور مساوی تقسیم می‌کردیم.

بازی تخم‌مرغ رنگی پیام محبت، مساوات و رفاقت در روزهای آغازین سال نو دارد. این اخلاق، تمام نوروز تا «سیزده به در» که باز هم با محبت خانواده‌ها همراه است ادامه دارد، هر خانواده هرچه برای خوراک خود در این روز آورده به دیگر خانواده‌هایی نزدیک به خود در آنجا می‌داده است. داد و ستدی دوستانه و مهربانانه بین آن‌ها در خوراکی‌های خود و وسایل مورد نیاز این تفریح رخ می‌داد. و سالی که با این دوستی، محبت، یکرنگی و یکدلی آغاز می‌شد تا بهاری دیگر به همین شیوه پی گرفته می‌شد.

توصیه می‌کنم در آیین‌های سنتی سرزمین‌مان تعمق کنیم، چرا که بسیاری از مطالب مورد نیاز زندگی در این آیین‌ها است. برای مثال همین آیین‌های نوروزی ما آموزش‌های بسیاری است که با تفسیر درست آن و اندیشیدن به درون مایه آن می‌توانیم درک کنیم و از آن بهره ببریم. مثل اتحاد و دوستی و محبت و احترام به یکدیگر را آموزش می‌دهد.

جواد انصافی، محقق و پژوهشگر آیین‌های نمایشی نوروز

انتهای پیام/

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال