شنبه 23 آذر 1398
مرشد ورمزیار در زادروز حکیم ابوالقاسم فردوسی:

شاهنامه، نه نامه شاهان بلکه نامه‌ای شاهانه است

مصاحبه با نقالان
    -     کد خبر: 6651
    -     تاريخ انتشار : 1397/11/1|13:18
مرشد ابوالفضل ورمزیار در زادروز حکیم ابوالقاسم فردوسی، گفت: شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی هیچ ربطی به تمجید شاهان دوران خود نداشته و عنوان «شاهنامه» به دلیل شاهانه بودن و فرمانروایی مطلق این نامه ۶۵هزار بیتی بر دیگر نامه‌های منظوم به آن داده شده است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری، امروز یکم بهمن است. روزی که به اعتقاد برخی مورخان زادروز حکیم ابولقاسم فردوسی شاعر معروف فارسی است. به همین بهانه با یکی از نقالان و شاهنامه‌خوانان بنام کشور یعنی مرشد ابوالفضل ورمزیار به گفت‌وگو نشستیم. ورمزیار که سال‌های طولانی است در امور نقالی و شاهنامه‌خوانی به صورت تخصصی و علمی در کشور و سطح بین‌الملل فعالیت‌های جدی دارد با تاکید بر اهمیت هویت ملی و دینی توامان باهم در خصوص شاهنامه گفت: مثل هر انسانی که دو پا دارد، هر ملتی نیز دارای دو هویت است. یا اینکه هویت ملی‌اش بر دو ستون ایستاده است. این دو ستون هویت ملی و هویت دینی است. برخی بر اساس ناآگاهی از کارکرد هویت ملی آنچنان هویت دینی را غلیظ می‌کنند که نتیجه آن پا روی هویت ملی گذاشتن می‌شود. این کارها غلط است. همان‌قدر که به سخن شاهنامه به عنوان سند هویت زبان فارسی نیاز داریم و شناسنامه هر ایرانی به خط و زبان فردوسی است، جان  و تمام هستی‌‌مان هم به ولایت امیرالمومنین حضرت علی(ع) و یزدان‌پرستی بند است.

ورمزیار افزود: بسیاری از عموم تصور می‌کنند شاهنامه فردوسی نامه‌ شاهنشاهی است. در حالی که این اثر نامه‌ و نوشته‌ای شاهانه و شاهکارانه است. شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی هرگز در تمجید و حمد پادشاهان نبوده و نیست. چرا که تنها دو پادشاه در آن مورد تمجید قرار گرفته‌اند. یکی از آن‌ها کیخسرو است. این پادشاه به خواست خداوند و با پشتیبانی مردمی و پهلوانان بر افراسیاب تورانی خون‌خوار و اهرمن‌زاده پیروز می‌شود. کیخسرو پس از این پیروزی از پادشاهی کناره‌گیری می‌کند و با رها کردن منصب حکومتی خود برای عبادت پروردگار به البرز کوه رفته و باقی عمر خود را در آنجا زندگی می‌کند. همچنین نام پادشاه دیگری که درشاهنامه آمده فریدون فرخ است. پادشاهی که بر ضحاک زمانه خود پیروز می‌شود. اهمیت فریدون به این دلیل است که بر ضحاک ماردوش پیروز می‌شود و آن را شکست می‌دهد. ضحاک دو مار بر دوش خود داشت. آن دو مار سنبل و نشانه فساد قدرت و ثروت است. همان فسادی که امروز در تمام دنیا آسیب‌رسان است. قدرت و ثروتی که در خدمت یزدان پاک و مردم نباشد فسادآور است. قدرت و ثروت جدای از درد مردم همان مار روی دوش ضحاک در شاهنامه است.

عضو شورای نقالی و پرده‌خوانی حوزه هنری ادامه داد: فریدون و کیخسرو تنها پادشاهان شاهنامه فردوسی هستند که از آن‌ها به نیکی یاد شده است. در حالی که شاهنامه فردوسی دیگر پادشاهان را مذمت می‌کند. در این شرایط چه کسی می‌تواند بگوید شاهنامه در تمجید شهریاران است؟ که این مطلب کاملا اشتباه است. از طرفی هم شاهنامه به هیچ عنوان نام «شاهنامه» نداشته است. حکیم فردوسی در میان 65هزار بیت این اثر فوق‌العاده نامی از آن نیاورده است. هیچ‌کس نمی‌تواند واژه «شاهنامه» را در این اثر منظوم بیابد. چرا که شاهنامه فردوسی به هیچ عنوان نام و عنوان مشخصی از سوی شاعر آن نداشته است. اما فردوسی چند نام مختلف را برای آن می‌آورد. از جمله این نام‌ها «بهین‌نامه باستان»، «نامه باستان» یا «نامه کهن» است. این کار فردوسی از آنجایی نشئت می‌گیرد که این اثر 65هزار بیتی در مقایسه با دیگر نامه‌های منظوم همچون «گرشاسب‌نامه»، «برزو‌نامه»، «اسفندیارنامه» و... شاهِ نامه‌ها است. در نتیجه به این اثر شاهنامه یا شاهِ نامه‌ها گفته می‌شود. جالب است که لقب شاهنامه 70 سال پس از مرگ فردوسی به این کتاب داده شد.

ورمزیار در ادامه با تاکید مجدد بر دو هویت ملی و دینی در کنار هم گفت: هویت دینی ما هم بسیار مهم است. این موضوع در دفتر تعزیه و آیین‌های نمایشی حوزه هنری به جد مورد توجه است؛ چرا که اولین هدف مهم دفتر تعزیه و هنرهای نمایشی حوزه هنری استخراج ادبیات حماسی شیعی است. ادبیات حماسی تنها ملی نیست بلکه دینی هم هست. همانند خاوران‌نامه ابن حسام خوسفی، حمله حیدری، علی‌نامه و... دیگر آثار حماسی ادبیات پارسی که حماسه‌های دینی را بیان می‌کنند. با تمام این مطالب می‌توان گفت دو هویت دینی و ملی اساس کاری است که هر نقالی باید داشته باشد.

وی در پایان در خصوص هنر نقالی و نقش و اهمیت آن در شیوه اجرایی و انتقال مفاهیم به مخاطب گفت: نقد سخن بر نقل آن ارجحیت دارد. چرا که اگر نقل را تنها برای سرگرمی‌سازی بدون رعایت نکات معرفت‌شناسی بیان کنیم، خطا کرده‌ایم. اساس نقالی رشد مخاطبان خود است. نقالی باید همان‌گونه که نقال سخن‌گوی خود را رشد داده است به رشد مخاطب خود بپردازد. به این ترتیب یک نقال باید یک نقاد باشد. پس تنها نقل کردن داستان رستم و سهراب کافی نیست. پس نقال باید رستم روزگار معاصر خود را شناسایی و به مخاطب معرفی کند. همچنین تنها بیان یک قصه از امیرالمومنین(ع) کافی نیست. بلکه باید به معرفت‌شناسی، صفات و وجود حضرت علی که امروزه به درد جامعه می‌خورد بپردازیم. اگر با این نگرش و با این راهکار در عرصه نقالی فعالیت کنیم، می‌توانیم به رشد و توسعه درست آن بپردازیم.

انتهای پیام/

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال