چهارشنبه 3 بهمن 1397

داستان «اُلی و اُکان» به چاپ سوم رسید

الی و اکان
    -     کد خبر: 6511
    -     تاريخ انتشار : 1397/10/18|12:48
«اُلی و اُکان» نوشته هربرت گونتر با ترجمه کمال بهروزکیا به‌تازگی توسط سوره مهر به چاپ سوم رسیده است.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، «اُلی و اُکان» داستانی برای نوجوانان است که در ستایش برادری، خانواده و فرزندخواندگی به رشته تحریر درآمده؛ داستانی که هم وفادار به ارزش‌های اخلاقی و قوانین روان‌شناختی موضوع خود یعنی فرزندخواندگی است و هم قصه‌ای جذاب و پرکشمکش و مبتنی بر اصل لذت بردن برای مخاطبش روایت می‌کند.

مهم‌ترین ویژگی کتاب «اُلی و اُکان» ترجمه روان و خواندنی کمال بهروزکیا و تصویرگری متناسب پترا پروبست است. گونتر (نویسنده کتاب)، با نمایش صحنه‌ای که در آن اُکان در مدرسه و در حمایت از برادرش اُلی با بچه‌های دیگر درگیر می‌شود، فضایی قهرمانی برای ورود او به دنیای تازه‌اش ایجاد می‌کند؛ فضایی که قرار است همه کینه، خشم و دلتنگی‌اش را نسبت به از دست دادن خانواده‌اش در گذشته از بین ببرد و احساس کند او هم چیزی برای بخشیدن به دنیایی دارد که می‌خواهد زندگی تازه‌ای به وی ببخشد.

در فهرست کتاب بخش‌هایی چون برادر بزرگ‌تر، فرزندخوانده، شوالیه مغرور، هفت دور تا «اشتوتگارت»، راز، الی و اکان قصه‌های وابسته به هم این داستان را تشکیل می‌دهند.

بهروزنیا، مترجم کتاب، گفت: دغدغه اصلی من برای انتخاب کتاب‌های کودکان و نوجوانان، پیام‌های اخلاقی و اجتماعی است که با توجه به فرهنگ زبان مقصد انتخاب می‌شود. همچنین عواملی مانند سرگرم کنندگی،‌ جذابیت داستان، پرکردن اوقات فراغت و آشنایی مخاطب با گرفتاری‌های درونی و اجتماعی کودک،‌ از جمله مواردی است که در انتخاب کتاب بدان توجه می‌شود؛ به‌طوری‌که در طول فراز و نشیب داستان راه‌حل‌هایی برای مخاطب مطرح شود، تا به نوعی آرامش‌بخش و تسکین‌دهنده خاطر او باشد. وجود این عناصر باعث جذب مخاطب به ادبیات داستانی خواهد شد.

در قسمتی از کتاب آمده است: قبل از اینکه کسی حرفی بزند، از پله‌ها بالا رفت و در اتاقش روی تخت افتاد. فکر کرد: «همه‌اش اُکان. از وقتی اینجاست، همه چیز برای اوست. هر چه می‌خواهد، برایش می‌خرند. از او می‌پرسند چه دوست دارد بخورد. او را عزیز دُردانه‌شان کرده‌اند تا احساس رضایت کند. با این حال یک کلمه هم با آن‌ها حرف نمی‌زند... آخ، برادر بزرگ‌تر یعنی این؟!» آن پایین، بوفو پارس می‌کرد. از پله‌ها صدای پا آمد. فکر کرد: «حتما پدر یا مادر است...».

انتهای پیام/

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال