جمعه 23 آذر 1397
نگاهی به نمایش «همین حوالی» کاری از رضا بهرامی

با عشق در حوالی فاجعه

نمایش «همین حوالی» به کارگردانی رضا بهرامی
    -     کد خبر: 5977
    -     تاريخ انتشار : 1397/9/3|12:57
نمایش «همین حوالی» تداوم نمایش «بیست‌متری جوادیه» است. نمایش «بیست‌متری جوادیه» همان‌گونه که از نامش پیداست، نمایشی بود در حوالی خیابان جوادیه و نمایش حاضر در حوالی خیابان سرچشمه شکل می‌گیرد.

پایگاه خبری حوزه هنری؛

نقد نمایش «همین حوالی»

نمایشنامه‌نویس: کهبد تاراج

کارگردان: رضا بهرامی

منتقد: هومن نجفیان

نمایش «همین حوالی» تداوم نمایش «بیست‌متری جوادیه» است. نمایش «بیست‌‌متری جوادیه» همان‌گونه که از نامش پیداست، نمایشی بود در حوالی خیابان جوادیه و نمایش حاضر در حوالی خیابان سرچشمه شکل می‌گیرد.

کهبد تاراج و رضا بهرامی هم تهران‌نشین هستند. یکی در حوالی خیابان فاطمی و دیگری در خیابان  تهران‌پارس زاده شده است.

با این وجود تهرانِ تاراج و بهرامی با تهرانِ علی حاتمی تفاوت دارد.

 نگاه حاتمی به تهران نوستالژیک است اما تاراج و بهرامی هنرمندان ناتورالیسم هستند.

 اگرچه نمایش «بیست‌متری جوادیه» رگه‌های از نوستالژی هم داشت اما گرایش‌های ناتورالیستی بر آن چیره بود. ناتورالیستی از جنس صادق چوبک، محمود استادمحمد، اسماعیل خلج و علیرضا نادری.  ناتورالیستی از جنس دیروز تئاتر ما. امروز جوان‌ترها به رئالیسم هم گرایش ندارند چه برسد به ناتورالیسم.

از سوی دیگر، کهبد تاراج پیش‌تر در نمایش «در مه بخوان» اثر اکبر رادی به کارگردانی مسعود طیبی در مقام بازیگر حضور داشت. آنجا هم با یک رئالیسم شاعرانه با آمیختگی ناتورالیسم مواجه بودیم.

 از این رو گرایش تاراج به مکتب ناتورالیسم و مکتب هم‌خانواده آن رئالیسم تنها به نگارش دو نمایشنامه محدود نمی‌شود.

خوشبختانه من در این فصل تئاتری (آبان‌ماه) هم‌زمان با نمایش «همین حوالی»  نمایش «حریق» افروز فروزند را هم دیدم؛ نمایشی رئالیسم با آمیختگی سمبولیسم.

 با این وجود باید بگویم هنرمندانی مانند فروزند، تاراج  و بهرامی در اقلیت هستند.

 به شهادت نمایش‌های «بیست‌متری جوادیه» و «همین حوالی» کهبد تاراج و رضا بهرامی تهرانشین‌های فرودست را در قالبی ناتورالیستی به تصویر می‌کشند.

تهرانی که در نمایش‌های تاراج و بهرامی مشاهده می‌شود. دیر زمانی‌ است گم و ناپیدا است و کسی در حوالی آن پرسه  نمی‌زند. از این رو این دو هنرمند منحصربه‌فرد هستند. آن دو همانند هنرمندان  ناتورالیسم بی‌عصبیت و پژوهشگرانه جنوب شهر را به تصویر می‌کشند و به آفرینش هنری می‌پردازند. از این رو نمایش‌های آن‌ها کم‌یاب است.

رضا بهرامی که خود بچه جنوب شهر است عقده‌گشایی نمی‌کند. خشمناک نیست و پژوهشگرانه زیست‌بوم خود را به تصویر می‌کشد. از این رو، آدم‌های نمایش‌های او افرادی اصیل هستند. آن‌ها وانمود نمی‌کنند بلکه زندگی می‌کنند. این نکته بسیار نابی است. اینجا ضرورت دارد من خاطره‌ای را بازگو کنم.

دوست منتقدم، رسول نظرزاده، پس از تماشای نمایشنامه «کوکوی کبوتران حرم» نوشته علیرضا نادری به کارگردانی یکی از هنرمندان  تئاتر تهران به نکته‌ای ژرف اشاره کرد. او گفت: کوکویی که علیرضا نادری اجرا کرد بر مبنای شناخت دقیق مردمان پایین شهر بود. اما شوربختانه بسیاری از بازیگرانی که تا دیروز نمایش‌های غربی را اجرا می‌کردند اکنون نمایش نادری را اجرا می‌کنند و این اجراها بدون اصالت است.

به گمانم از بختیاری کهبد تاراج است که رضا بهرامی نمایشنامه‌های او را اجرا می‌کند. زیرا تئاتر امروز ما آکنده از نمایش‌های فرمالیستی و تئاتر غربگرایانه است. از این رو نمایش دادن زندگی مرمان این حوالی بسیار دشوار است. بخشی از این دشواری به شهادت دوست منتقدم، رسول نظرزاده، به عدم شناخت هنرمندان از زادگاه‌شان مربوط می‌شود.

از بختیاری کهبد تاراج و رضا بهرامی است که فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های تئاتر نیستند وگرنه ما به جای اجرای نمایش‌های «همین حوالی» و «بیست‌متری جوادیه» باید شاهد بازخوانی یا بر اساس نویس‌ها و اجراهای فرمالیستی آن‌ها از نمایش‌های غربی بودیم.

 اکنون وقت آن رسیده است که از دریچه‌ای نزدیک‌تر به نمایش «همین حوالی» نگاه کنم. من پس از تماشای نمایش «همین حوالی» احساس کردم بخش‌هایی از نمایش «همین حوالی» حذف شده است. شاید علت آن نگاهی مینی‌مالیستی (کمینه گرا) در اجرا باشد و یا شایدهای دیگر باشد که من نمی‌دانم.

با این وجود من بر این باورم بخشی‌هایی از این نمایش بیهوده حذف شده است.

علت گمانه‌زنی من آن است که دراماتورژی اجرا برمبنای پردازش ناتورالیستی از زندگی افراد فرودست اجتماع خاصه مردمان جنوب شهر تهران است. اما اگر بخواهیم بر اساس خوانش‌های نقادانه از فرم به محتوا دست یابیم، نمی‌توانیم با مطالعه رفتارهای اشخاص این نمایش  به نوع‌منش آن‌ها دست یابیم؛ زیرا نمایش علی‌رغم رویکرد ناتورالیستی‌اش در اجرا از توان شخصیت‌پردازی ناتورالیستی ناتوان است.

به همین جهت تماشاگر نمی‌تواند با اشخاص بازی همذات‌پنداری کند. به عنوان مثال ما با مطالعه فرم نمایش بارها شاهد ستیز گفتاری و فیزیکی یونس (شخصیت محوری نمایش) با برادرش مهیار هستیم. اما علت این ستیزه چیست؟ چرا مهیار علی‌رغم توانایی فیزیکی‌اش (قامت رشید و هیکل ورزیده‌اش) به سادگی تسلیم یونس می‌شود؟ مهیار در نمایش مانند کیسه بوکس یونس است. او نمی‌تواند اندیشه‌اش را بیان کند. از این رو پنهانکارانه با خواهرش «آفتاب» می‌گریزد؟ چرا می‌گریزد؟ به کجا می‌گریزد و...!

چرا آفتاب نمی‌ایستد تا نامزدش عادل از سفر بازگردد؟ در صورتی گریز آفتاب منطقی بود که از بازگشت عادل ناامید می‌شد. به عنوان مثال فوت عادل دلیل موجهی برای این گریز ناگریز بود. اما گریز آفتاب پیش از دانستن فوت عادل منطقی نیست؛ زیرا تا زمان زنده ماندن عادل هنوز آفتاب دلیلی برای ماندن دارد.

پیش‌نیاز فهم هر نمایشی آن است که ما بدانیم: رویدادگاه نمایش کجاست؟ این افراد چه کسانی هستند؟ شبکه روابط ایشان چگونه است؟ اما نمایش «همین حوالی» با وجود خیل بی‌شماری شخصیت نمایشی از ترسیم شبکه افراد نمایش ناکام است.

من علت این ناکامی را در ناتوانی نمایشگران نمی‌دانم. به گمانم نمایش «همین حوالی» آگاهانه تقلیل یافته است. شاید به علت پردازش به مسائل اجتماعی که نمایشگران می‌خواستند. یا  می‌بایست  به هزار و یک دلیل متنی و فرامتنی با ایهام سخن بگویند. اما این ایهام اکنون تبدیل به ابهام شده است. اما نه تنها ابهام بلکه ایهام هم با ويژگی‌های تئاتر ناتورالیستی و رئالیستی منافات دارد.

با این تفاسیر به باور من  بازنمایی شاعرانه زندگی مردم فرودست در نمایش «همین حوالی» بسیار حایز اهمیت است. به عنوان مثال: طراحی داخلی یک خانه قدیمی در خیابان سرچشمه تهران با جزئیات بی‌شمار آشکارا با منطق ناتورالیستی نمایش سازگار است. از سوی دیگر، شیوه زیست‌بوم مردمان جنوب شهر با جزئیات رفتاری این مردم در نمایش «همین حوالی» بازنمایی شده و این بازنمایی واجد ارزش‌های زیبایی‌شناسانه است.

در حقیقت نمایش «همین حوالی» هم قاب‌بندی کارت‌پستالی دارد و هم خشونت‌های رفتاری مردمان این زیست‌بوم را بازنمایی می‌کند و پردازش ناتورالیستی زندگی یک خانواده جنوب شهری هرگز مانع قاب‌بندی زیبایی‌شناسانه کارگردان نمایش نمی‌شود.

 با این وجود فرم نمایش هرگزخودنمایی نمی‌کند و تماشاگر شاهد چینش  آگاهانه کارگردان از یک زندگی نیست. تماشاگر احساس می‌کند از یک دوربین شاهد یک زندگی جنوب شهری و فراتر از آن یک زندگی ایرانی است.

اهالی این خانه نماز می‌خوانند. بر روی زمین سفره می‌اندازند و همین‌جا می‌خوابند.

 اما بازنمایی این روزمرگی در تئاتر بسیار دشوار است؛ زیرا این بازنمایی می‌بایست زییایی‌شناسانه باشد. نمایش صحنه‌های ویژه‌ای هم دارد. به عنوان مثال مُشت و لگدپرانی‌های آدم‌ها، نشستن آدم‌های پای بساط افیون و... رضا بهرامی توانسته با گفتارنویسی‌های کهبد تاراج و طراحی صحنه حمیدرضا ملا‌حسینی پروژه خود را به اجرا برساند.

من پیش‌تر نمایش «بیست‌متری جوادیه» را از رضا بهرامی دیدم. اما باید بگویم بهرامی با نمایش «همین حوالی» صد پله بالاتر از نمایش «بیست‌متری جوادیه»  ایستاده است. «بیست‌متری جوادیه» در برابر «همین حوالی» یک اتود خام بیشتر نبود. من برای دیدن نمایش بعدی او لحظه‌شماری می‌کنم.

 عنوان نقد: «باعشق درحوالی فاجعه» عنوان کتابی از استاد حسین منزوی است. من این نام را برای نقدم برگزیدم تا هم یادی باشد از استاد و هم تقدیری از هنرمندان این نمایش.

نمایش «همین حوالی» از ۲۱ آبان الی ۲۱ آذرماه، هر روز ساعت ۱۸ در تماشاخانه مهر حوزه هنری به نشانی خیابان سمیه، نرسیده به پل حافظ، اجرا می‌شود.

علاقه‌مندان برای تهیه بلیت این نمایش می‌توانند به سایت تیوال مراجعه کنند.

انتهای پیام/

 

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال