یکشنبه 4 اسفند 1398
اکبری در نشست «کبوتران مسجد دوردست»:

غربی‌ها می‌خواستند مسلمانان بوسنی از صحنه اروپا حذف شوند/ دشمنی با رژیم صهیونیستی ریشه‌های انسانی، آرمانی و تاریخی دارد

کبوتران مسجد دوردست
    -     کد خبر: 5017
    -     تاريخ انتشار : 1397/5/29|12:51
چهل و ششمین نشست «کبوتران مسجد دوردست» با موضوع «بررسی زمینه، تاثیر هنر و ادبیات مقاومت در ثبت واقعیات نسل کشی مسلمانان بوسنی و هرزگوین» با حضور دکتر حسین اکبری برگزار شد.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، «سعیدصدراییان» پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی در این برنامه عنوان کرد: ادبیات بوسنی در زمینه جنگی که در این کشور رخ داده بر خلاف دفاع مقدس ما که سرشار از شور و حماسه است، مملو از تلخی و ناامیدی است. آنها اکثرا از این مساله به تلخی یاد کرده و بیشتر ناله می کنند. این مساله به اذعان شخصیت های بوسنیایی به تفاوت های تاریخی و تمدنی باز می گردد و آنها هنوز نتوانسته اند این حوادث را هضم کنند.

 

در ادامه این نشست دکتر «حسین اکبری» محقق، نویسنده و تحلیلگر حوزه مقاومت، جنگ بوسنی و هرزگوین بیان داشت: بحث بوسنی همواره در یک فضایی مطرح می شود که اصلا چرا ما به بوسنی رفتیم؟ یا اینکه آیا ما باید وارد بوسنی می شدیم یا نه؟طبیعتا این مسئله تعمیم داده می شود به اینکه ورود ما به سوریه آیا کار درستی بود و یا کار اشتباهی بود؟

 

وی افزود: حال باید این مساله را مطرح کنیم که حالا ما ورود کردیم ، سوال این است که این ورود چه نتایجی را در بر دارد و اگر ما ورود نمی کردیم چه می شد؟ من فکر می کنم برخی از افراد و حتی نخبگان بر این نظر هستند که ما وارد بوسنی شده و شهید هم دادیم ولی نهایتا چه شد؟ پس اگر قرار بود این گونه شود پس چرا ما ورود کردیم؟

 

آمریکایی ها پس از فروپاشی شوروی فکر می کردند جهان غنیمت آنهاست

دکتر اکبری افزود: چند سئوال اساسی مطرح است اینکه حادثه بوسنی در چه شرایط مکانی و زمانی به وقوع پیوست؟ زمانی این حادثه اتفاق افتاد که همزمان بود با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که به نوعی در دنیا یک حادثه ای رخ داد و در آن حادثه می شود گفت گفتمان کاپیتالیسم و یا لیبرالیسم در مقابل گفتمان کمونیسم به یک پیروزی رسید، یعنی عملا آمریکایی ها تصورشان آن بود که با فروپاشی شوروی، جهان غنیمت آمریکایی ها است و دیگر اساسا دیگر قدرتی مقابل آنها وجود ندارد.

 

وی تاکید کرد: غرب هم همپیمان آمریکا بود. حداقل اروپای غربی با آمریکایی ها با یک سابقه تاریخی همپیمان بودند. خیلی از کشورها به تبع آن مسئله،  فروپاشی شان آغاز شد. یکی از آن کشورها یوگسلاوی بود که در این کشور بخشی از مسلمانان به نام بوسنی و هرزگوین یک جمعیت 33 درصدی و یا 44 درصدی را تشکیل می دادند و یک ترکیبی از صرب ها و کروات ها نیز در کنار آنها وجود داشت. آنها هم همانند خیلی بخش های دیگر همانند کرواسی، اسلوونی و... اعلام جدایی کردند منتها این سئوال بطور جدی وجود دارد بوسنی که ترکیبی از کروات و صرب است و بخشی نیز مسلمان دارد سرنوشتش چه می شود؟حتما این تصور هم در اروپای غربی وجود داشت که دیگر امروز شوروی وجود ندارد که بخواهد و یا بتواند از این هویت و ماهیت جریان یوگسلاوی دفاع کند و یوگسلاوی به عنوان یک سنگر فرو ریخته اتحاد جماهیر شوروی در سلطه و تصرف اروپای غربی و به تبعش آمریکا قرار گرفته است.

 

تصمیم این بود بوسنی میان کرواتها و صربها تقسیم شود

اکبری در ادامه افزود:  آمریکا در ابتدا در این بحران نقشی نداشت و حضور جغرافیایی هم نداشت و وقتی جنگ درگرفت در سال 1992 آغاز شد تنها خود اروپایی ها حضور داشتند. اروپایی ها نسبت به این مسئله دو موضع داشتند: نخست اینکه یک بخشی از ارتدوکس ها بطور طبیعی با صرب ها بودند. فرانسوی ها بیشتر تمایلشان به صرب ها بود. دوم اینکه کاتولیک ها و مشخصا آلمان ها به سمت کروات ها بودند و از آنها حمایت می کردند. به نوعی دو جریان قدرتمند نگاهشان به این کشورها بود. منتها هردوی آنها براساس آن توافقی که میان میلوشوویچ و توجمان شد، بدنبال این بودند که مناطق مسلمانان را بین خودشان تقسیم کنند. مشهور است که روی یک دستمال کاغذی، نقشه بوسنی را کشیدند و بوسنی میان دو جریان کروات و صرب بوسنی تقسیم شد.

 

وی تاکید کرد: این در حالی بود که کروات ها وقتی که از یوگسلاوی جدا شدند، جنگ را با صرب ها شروع کرده بودند. صرب ها معتقد بودند باید قدرت در دست آنها باشد. ارتش به نوعی متعلق به آنها بود و مسلمانان نیز سابقه ای نداشتند و اساسا در شناسنامه و هویت آنها بحث و جدل بود که مسلمانان نمی توانند بگویند ما مسلمانیم باید بگویند ما بوسنیایی هستیم، مسلمانان حق ندارند بگویند که ما مسلمانیم. در آن رژیم آن موقع سلام دادن جرم بود!  اصلا به مسلمانان اعتماد نمی شد بویژه در ارتش و سیستم های امنیتی پستی به آنها داده نمی شد، چون جرم آنها مسلمانی شان بود .علیرغم آنکه در آن سالها در سارایوو 18 درصد ازدواج ترکیبی میان مسلمانان و کروات ها و صرب ها بود، اما  اساسا مسلمانان خیلی از اسلام خبری نداشتند که بگوییم آنها مسلمانان خیلی مبارز بودند ولی در آن تقسیم بندی وا نفسای اروپای مدرن آن روز به این نتیجه رسیده بود که باید مسلمانان را از صحنه حذف کنند و این در نقطه اشتراک کروات ها و صرب ها قرار گرفت علیرغم آنکه کروات ها و صرب ها  بطور جدی با یکدیگر می جنگیدند.  

 

دکتر اکبری افزود: اصلا یکی از دلایلی که ما توانستیم در آنجا وارد شویم، دشمنی کروات ها و صرب ها بود که راه را باز کرد که ما توانستیم به مسلمانان دسترسی پیدا کنیم. در غیر این صورت مسلمانان در جغرافیا کاملا محاصره بودند. یک طرفشان همه کروات ها بودند و طرف دیگرشان صرب ها بودند. یعنی راه ورود به بوسنی وجود نداشت یعنی هر کسی هم که می خواست وارد شود یا باید از طریق سازمان ملل وارد می شد و یا اینکه از طریق غیرقانونی وارد مرزهای بوسنی می شد. ما هم خیلی اطلاعاتی از بوسنی نداشتیم. در واقع کمونیست ها خیلی حساس بودند نسبت به سفارت در یوگسلاوی و سفارتمان که در بلگراد بود، خیلی نمی توانست در جمهوری های دیگر فعالیت و نقش داشته باشد. به همین دلیل ما خیلی اطلاعات هم نداشتیم.

 

در تحولات بوسنی هیچ کشوری جز ایران به یاری مردم این کشور نرفت

وی تاکید کرد: زمانی که حادثه بوسنی رخ داد بعد از فوت حضرت امام (ره) بود ، خیلی ها در دنیا معتقد بودند  که این انقلاب و مقاومت و حضور جریان های دفاع از مستضعفین که در قانون اساسی ما آمده است همه این مسائل به شخصیت کاریزماتیک حضرت امام (ره)  بستگی دارد. این تصور عام تحلیلگران بیرونی و بعضا داخلی بود. بعد از آن دستوراتی که رهبر معظم انقلاب فرمودند ایشان خیلی اظهار نگرانی کردند و فرمودند من شب ها خوابم نمی رود از این ظلمی که در حق مسلمانانی که در اروپایی که ادعای مدنیت دارد روا داشته می شود. بنابراین ایشان فرمودند ما باید ورود کنیم به صحنه بوسنی و کمک کنیم به مسلمانان این کشور. البته بوسنیایی هم درخواست از ما داشتند عزت بگوویچ، مصطفی سریچ را در راس یک هیاتی به تهران فرستاد و بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که هیچ کس به ما جز ایران کمک نخواهد کرد. طرف دیگری هم نمی خواست کمک کند، سازمان ملل متحد هم همه راه ها را بسته بود. و هیچ کس حق ورود به بوسنی و کمک به مسلمانان و حتی صرب ها و کروات ها را نداشت. با این تفاوت که صرب ها و کروات ها از توانمندی و عقبه و ارتش برخوردار بودند اما مسلمانان در یک محاصره کامل جغرافیایی قرار داشتند.

 

دکتر اکبری در ادامه افزود: این محاصره به حدی مسلمانان را منفعل کرده بود که عزت بگوویچ در آن کتاب معروفش تحت عنوان اسلام میان شرق و غرب اشاره می کند که ما مسلمانان محکوم ژئوپلتیک هستیم که بالاخره در یک جغرافیایی قرار گرفته ایم که در آن 13 بار نسل کشی صورت گرفته است. خود آنها هم به این نتیجه رسیده بودند که کسی نمی تواند به ما کمک کند و علت را هم همان محکومیت ژئوپلتیکی می دانستند. امید داشتند که دیگر اروپا اجازه نمی دهد این جنایات ادامه پیدا کند ولی صرب ها از گذشته اساسا نوع تربیت و آموزش شان و تفکر ایدئولوژیک شان این بود که هر کسی غیر از خودشان را به شدت سرکوب کنند. وقتی این بحث مطرح شد و بوسنی اعلام استقلال کرد جنایت های فجیعی از طرف صرب ها شدیدا در سال 1992 آغاز شد و بعد هم جنگ با کروات ها آغاز شد. یعنی مسلمانان نه تنها از حمایت کروات ها برخوردار نبودند بلکه در یک مقطع زمانی 93-94 هم در یک جبهه گسترده کروات ها با کروات ها می جنگیدند و هم در یک جبهه گسترده ای با صرب ها می جنگیدند. چه کسی به آنها کمک می کرد؟ ورود سلاح ممنوع بود و کسی به آنها آموزش نمی داد و ارتباط خارج از مرزها نداشتند. سازمان ملل هم هیچ کاری برای نجات مسلمانان نکرد. آنها آمدند به مسلمانان گفتند شما بیایید سلاح های خودتان را تحویل دهید امنیت شما با ما،  بعد هم صرب ها آمدند با آنها توافق کردند و رفتند مردم را قتل عام کردند و چندهزار نفر را در مقابل چشمان دنیا کشتند و هیچ کس هم هیچ حرفی نزد ، این ها واقعیات بوسنی است.

 

ورود ایران به بوسنی یک مبحث آرمانی و فراملی بود

وی افزود: گاهی اگر سئوال را ما غلط مطرح کنیم به جواب غلط هم خواهیم رسید. سئوال این است که ما چرا وارد بوسنی شدیم؟ ما وارد بوسنی شدیم که به لحاظ اقتصادی برای ما آورده داشته باشد؟ ما وارد بوسنی شدیم که بوسنی به عنوان یک همپیمان در یک فضای سیاسی و بین المللی از ما حمایت کند؟ ما وارد بوسنی شدیم که از هم نوعان مسلمان خودمان دفاع کنیم؟ یا ما وارد بوسنی شدیم که یک مانور جهانی بدهیم و بگوییم ما یک قدرت بزرگی داریم؟ قطعا به عناوینی که مطرح شد وارد بوسنی نشدیم. اگر ما با آن دلایل وارد می شدیم اشتباه بود. و ما نباید وارد می شدیم. آنچیزی که ما را موظف کرد وارد صحنه بوسنی شویم یک بحث آرمانی و فراملی بود. اگر از منظر ملی نگاه کنیم ما اشتباه کردیم اما اگر از منظر آرمانی نگاه کنیم. یک اتفاقی در جغرفیای عالم در حال رخ دادن است. رهبری هم به دلیل آن تکلیف الهی که خودش دارد احساس می کند و دستور می دهد که ما باید از مظلومیت دفاع کنیم. پس از آن هم ملت کمک می کنند و کار نتیجه بخش می شود،  اگر این بود که ما 100 درصد در صحنه بوسنی موفق عمل کردیم.

 

آمریکایی ها با 130 هزار نیروی نظامی وارد بوسنی شدند

دکتر اکبری در ادامه چهل و ششمین نشست «کبوتران مسجد دوردست» با موضوع «بررسی زمینه، تاثیر هنر و ادبیات مقاومت در ثبت واقعیات: نسل کشی مسلمانان بوسنی و هرزگوین» افزود: اگر رفتیم که مردم بوسنی بمانند و از مظلوم دفاع کنیم و این مظلومیت تلف نشود 100 درصد پیروز شده ایم، چون «ریچارد هالبروک» دقیقا در کتابش می نویسد اگر حضور ایران در سال 1994 در بوسنی نبود مسلمانی زنده نمی ماند که ما بخواهیم بیاییم طرح دیتون را مطرح کنیم. حالا سئوال اینجاست که آمریکایی ها چه زمانی وارد بوسنی شدند؟ آنها بعد از ما وارد بوسنی شدند چون اساسا آنجا در دست اروپایی ها بود. اما وقتی اروپایی ها موفق نشدند آمریکایی ها وارد صحنه بوسنی شدند. آمریکایی ها هم با حدود 130 هزار نیروی نظامی  وارد صحنه شدند. چه زمانی جنگ بوسنی تمام شد؟ آیا جنگ در اوج مظلومیتی که مسلمانان داشتند از بین می رفتند متوقف شد یا در اوج اقتدار مسلمانان؟ سال 1994 مسلمانان هم مقابل کروات هم و هم صرب ها موفق شدند مناطق زیادی را به دست گرفته و 3 بار با 70 هزار نیرو  برای شکستن محاصره سارایوو وارد عمل شدند، در آن زمان این سئوال مطرح شد که اگر مسلمانان بتوانند در این وضعیت نابسامان که از هیچ به این مرحله رسیدند  موفق شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ در اینجا باید گفت که چه عنصری و چه کسانی آنها را از این وضعیت هیچ، به اینجا رساندند پاسخ  «مقاومت» است.  میشل فوکو در نظریات خودش مطرح می کند و می گوید آنچه که در مقابل یک هجوم قدرتی می ایستد و مبارزه می کند، مقاومت نام دارد.

 

آمریکا برای اتمام پروژه ناموفق اروپایی ها وارد صحنه بوسنی شدند

وی افزود: بنابراین مسلمانان در اوج اقتدار توانستند یک جغرافیای وسیعی را از صرب ها بگیرند، در آن زمان صرب ها در جنگ کاملا منفعل بودند و کروات ها هم منفعل بودند و عقب نشینی می کردند. بعد از مدتی جنگ کروات ها با مسلمانان متوقف شد و جنگ هم ادامه نداشت، پس از آن بود که مسلمانان توانستند خیلی از مناطق را خودشان آزاد کنند. مسلمانان در اوج اقتدار بودند که آمریکایی ها آمدند و طرح دیتون را نوشتند و اجرا کردند. در سال 1998 میلادی در کتابی که تحت عنوان آمریکا از حقیقت تا واقعیت نوشتم پیش بینی کردم که آمریکایی ها می خواهند چه اقدامی کنند. من بحثم این است که آمریکایی ها آمدند عملیات ناتمام اروپایی ها را تمام کنند تا مسلمانان به اقتدار نرسند. مسلمانان حدود دو میلیون نفر هستند که 700 هزار نفرشان آواره هستند. سئوال اینجاست که اصلا مسلمانان برای چه مقاومت کردند در مقابل این جنایت؟ ما یک مشکل در دنیا داریم و آن این است که چون زبان دنیا را بلد نیستیم اصولا از دریچه و نگاه خودمان جهان را تحلیل می کنیم. حال آنکه وقتی مقابل آنها بایستیم و پرسش کنیم خیلی از سئوالات بدون پاسخ وجود دارد.  بنابراین آن چیزی که در بوسنی اتفاق افتاد به نظر من دستور مقام معظم رهبری بود که ما برویم و همان نیازهایی که مسلمانان دارند را برطرف کنیم.همه کشورهای اسلامی با سازمان ملل هماهنگ بودند که هیچ کمکی به بوسنیایی ها و مسلمانان نشود.

 دکتر اکبری در ادامه این نشست تاکید کرد: حال این سئوال را مطرح می کنم که اگر لطف خداوند نبود و ما هم نبودیم چه می شد؟ یک جنایت بشری می شد. اگر یک کسی در دنیا در قرن گذشته ادعا کند که مدافع حقوق بشر است و از حقوق انسان ها دفاع کرده است آن کشور تنها ایران است که در بوسنی به یاری مظلومان شتافت، جنایت فجیعی در آن سرزمین بوقوع پیوست و غرب با تاسف تمام سکوت کرد. اگر ما در دنیا بخواهیم حرف بزنیم اینها را می گوییم و آمریکایی ها هم بیایند بگویند که چه اقدامی کردند؟ طرح دیتون را بخوانید بخش های نظامی آن برعهده آمریکایی ها و بخش های غیر نظامی آن برعهده اروپایی ها بود. در این مساله البته آمریکایی ها همه اهداف نظامی که داشتند را محقق کردند اما اروپایی ها به وعده های خود که در زمینه مسائل غیر نظامی شامل حال مسلمانان بوسنی می شد، عمل نکردند.

 

باقی ماندن مسلمانان در بوسنی به معنای پیروزی ما بود

وی در ادامه این نشست افزود: یک واقعیت دیگری نیز وجود دارد که علی عزت بگویچ با یک و نیم میلیون جمعیت مسلمان و  در آن شرایط وحشتناک بخواهد از ما طرفداری کند. ما عاقلتر از این حرف ها بودیم که بگوییم حالا که آمده ایم این همه شهید داده ایم پس شما باید بیایید در سازمان ملل متحد از ما دفاع کنید. باقی ماندن مسلمانان و ادامه روند حیاتی آنها در بوسنی به معنای پیروزی ما بود. عقل حکم می کند که بگذاریم خودشان برای آینده خودشان تصمیم بگیرند. آقای حسن ماراتوویچ نخست وزیر بوسنی آمدند به ما مراجعه کردند و گفتند که آمریکایی ها کشتی ما را توقیف کرده اند و دو شرط را برای ما گذاشته و گفته اند که نخست باید «حسن چنگیش» از پست وزارت دفاع برکنار شود و دوم اینکه باید با اسرائیل رابطه برقرار کنید. ماراتوویچ از ما نظر  خواست که باید در این وضعیت چه اقدامی کنیم. در پی طرح این مساله ما این پیغام را به تهران رساندیم.

 

آمریکایی ها در نهایت هم به آنچه می خواستند در بوسنی نرسیدند

دکتر اکبری در ادامه بیان داشت: ماراتوویچ به عنوان نخست وزیر یک شب در تلویزیون بوسنی صحبت می کرد  و گفت ما رفتیم به ایرانی ها گفتیم که چه کار کنیم، ما نگران بودیم که آنها به ما بگویند که شما حق ندارید با اسرائیل رابطه برقرار کنید. اما ایرانی ها به ما گفتند هر چیزی که به صلاح منافع کشور و مردمتان است به آن عمل کنید. ما به بوسنی نیامده ایم که مسئله ای را به شما تحمیل کنیم بلکه ما آمدیم به شما کمک کنیم. ماراتوویچ این جمله را به من گفت که ما از پاسخ ایران شگفت زده شدیم چون حتی در بحث اسرائیل که حساس ترین موضوع ایرانی ها است، تصمیم را به ما واگذار کردند و به ما گفتند بر اساس خواست و اراده مردمتان عمل کنید. عزت بگوویچ در همان زمان گفت که از آن لحظه تصمیم گرفتم تا زنده ام با اسرائیلی ها ارتباط برقرار نکنم!

 

وی تاکید کرد: جمهوری اسلامی ایران نگاهش و تعریفش این است. شاید بعضی ها بگویند چرا ما نگفتیم که چنین کاری را بکنند. بالاخره ما بر اساس یک نگاه آرمانی و چارچوب دینی نگاه می کنیم. اگر منافع ملی باشد درست است.اصلا فلسفه حکومت ما این است. بنابراین ما در شرایطی توانستیم به مسلمانان کمک کنیم که به اعتراف دشمن باعث بقای مسلمانان شد. وقتی آمریکایی ها تلاش کردند جریانات مقابل علی عزت بگوویچ را حاکم کنند تا زمانی که ما بودیم نتوانستند. آقای علی عزت بگوویچ مطلوب آنها نبود ولی تا زمانی که زنده بود رئیس جمهور آنجا بود و حزب شان هم به طرفداری از ایران متهم بود و با این وجود از پشتوانه مردمی هم برخوردار بود. در نهایت آنچیزی که آمریکایی ها می خواستند موفق نشدند به کرسی بنشانند.

 

مبحث دفاع از مظلوم جزء اصول و مبانی جمهوری اسلامی ایران است

وی در ادامه چهل و ششمین نشست «کبوتران مسجد دوردست» با موضوع «بررسی زمینه، تاثیر هنر و ادبیات مقاومت در ثبت واقعیات: نسل کشی مسلمانان بوسنی و هرزگوین» تاکید کرد: خیلی از کشورهای اسلامی همانند مالزی و ترکیه این ها هیچ کدامشان خارج از چارچوب سازمان ملل متحد عمل نمی کردند بلکه دقیقا در چارچوب سازمان ملل ، مسلمانان را کنترل می کردند. آمریکایی ها مدعی بودند حدود دو میلیارد دلار در بوسنی هزینه کرده اند اما وقتی تحقیقی خود بوسنیایی ها انجام دادند متوجه شدند 90 درصد این پول را خرج شرکت های خودشان کرده اند و این آمار هم منتشر شد. یکی از تحلیگران عرب هم مطرح کرد که اگر ایران نبود هیچ مسلمانی در بوسنی زنده نمی ماند. ما برای حقوق انسانها و مظلومین که در قانون اساسی ما مطرح شده و در دین ما مطرح است و فلسفه اعتقادی ما است به بوسنی رفتیم. بحث دفاع از مظلوم جزو اصول و مبانی ما است. سعودی ها سالی یک میلیون مارک هزینه ضد شیعی در بوسنی داشتند. ما اصلا به دنبال تبلیغات مذهبی نبودیم و قرار هم بر این بود که هر آنچه که آنها نیاز دارند در حد توانمان تامین کنیم. همه کمک های ما به بوسنی به اندازه یک سال هزینه تبلیغات به اصطلاح فرهنگی سعودی ها در بوسنی نبود. در بحث فلسطین هم به همین گونه است آیا ما توانسته ایم یک امکانات حداقلی در غزه ایجاد کنیم. یک مقدار پول هایی در صندوق ها می اندازند و ما یک روز در غزه به آنها افطار می دهیم، یک فضای رسانه ای عجیب  توسط رسانه های غربی درست می شود که ایران چه می کند و چه نمی کند. رسانه های غربی می خواهند بگویند شما در بوسنی موفق نبوده اید.

 

تعارض جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل ریشه های انسانی، آرمانی و تاریخی دارد

دکتر اکبری در ادامه افزود: یک زمانی وزیر خارجه لیبی محمد عبدالعزیز آمد  و گفت که شما اگر از حمایت بشار اسد کنار بکشید دنیا شما را تحسین خواهد کرد، اگر شما از سوریه حمایت نکنید حتما روسیه و چین یک هفته هم دوام نخواهند آورد، این نظر اتحادیه اروپا و اتحادیه عرب است.

 

وی افزود: من به او گفتم که ما بحثمان اسرائیل است. ما با اسرائیل یک بحث انسانی و آرمانی داریم که اساسش هم حقوق انسان و بشر و مظلومیت مسلمانان است. ما از قبل از انقلاب با اسرائیل تاکنون بحث داشته ایم که یک ریشه تاریخی دارد از سخنان حضرت امام در سال 42 و مواضع نواب صفوی گرفته تا راهپیمایی ها بعد از بازی فوتبال با اسرائیل. من گفتم موضع ما ضد اسرائیل است و کاری به بشار اسد نداریم بحث ما مقاومت و دفاع از مسلمانان است.

 

وی افزود: همه تحلیلگران سیاسی و نظامی دنیا حتی در داخل کشور ما حتی سیاسی ها و نظامی ها و امنیتی ها تحلیلشان این بود که سوریه دو ماه دیگر می پاشد. در جمهوری اسلامی تصمیم بر این شد که ما از سوریه دفاع خواهیم کرد. همه کارشناسان و حتی حزب الله هم بر این نظر بود. برخلاف تمام نظرها و اراده ها که تلاش می کرد سوریه را به جرم مقاومت از بین ببرد، ورق برگشت و جریان تحولات به سمت و سوی دیگری رفت. اعراب و آمریکایی ها وعده های فراوانی به اسد دادند که شما ایران و حزب الله را بیرون بیانداز ما چه کارها که نخواهیم کرد...

 

دکتر اکبری تاکید کرد: در یک جنگ جهانی با تفکر مقاومت سوریه حفظ شد و این یک نقطه عطف بود. در عراق اگر ما نمی رفتیم داعش چه می شد؟ چکار می کرد در دنیا؟ در عراق اگر حشدالشعبی نبود حتما معادله جنگ عوض نمی شد. در سوریه اگر نیروهای مردمی نبود معادله عوض نمی شد. در یمن هم به همین ترتیب. ما تفکر بسیج را دنیا تولید کردیم و همین مساله معادلات قدرت در دنیا را توانست تغییر دهد.

 

انتهای پیام/

سایر تصاویر

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال