جمعه 25 آیان 1397
معرفی کتاب

درنگی بر ۴ جلد «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» عماد افروغ

«فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» عماد افروغ
    -     کد خبر: 4278
    -     تاريخ انتشار : 1397/3/2|10:31
مجموعه چهارجلدی «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» خاطرات عماد افروغ است که به گفته خودش هم فریاد است و هم سکوت و حاصل انس با خلوت و عزلت است و بخشی از دغدغه‌های فکری و فرهنگی او به حساب می‌آید که از سوی سوره مهر روانه بازار نشر شده است.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، افروغ در ابتدای کتاب خود نوشته است: «این کتاب تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‌های مربوط به دید‌ و‌ بازدید‌ها و ملاقات‌ها و دیدارهای رسمی است. این کتاب به‌طور عمده شرح وقایعی است که در حین  و در فرایند خلوت‌گزینی جَلوت‌گرا بر راوی و با راوی رخ داده است. وقایعی تلخ و شیرین. گاه می شد که دلم می‌گرفت و دل گرفته را در قالب نوشته‌ای، دعایی یا گلایه‌ای تسکین می‌دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‌کرد و روی کاغذ تجلی می‌نمود

کتاب فریادهای خاموش روزنگاشت و خاطرات تنهایی، شرح وقایع و بیان دردها، گلایه‏ ها و دغدغه‏‌های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی، و حتی سیاسیِ فردی اُنس‌‏گرفته با خلوت و عُزلت است که طبیعتاً و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‌‏های مربوط به دید و بازدیدها و ملاقات‏‌ها و دیدارهای رسمی است.

این کتاب به طور عمده شرح وقایعی است که در حین و در فرایند خلوت‏گزینیِ جَلوت‏گرا بر راوی و با راوی رخ داده است؛ وقایعی تلخ و شیرین. گاه می‏‌شد که دلم می‏‌گرفت و دلِ گرفته را در قالب نوشته‏ ای، دعایی یا گلایه‏ ای تسکین می‌‏دادم. گاه دلم انبساط پیدا می‌‏کرد و روی کاغذ تجلی می‏ نمود. آنچه بر راوی گذشته است مربوط به تماس‏‌ها، دعوت‏‌ها و درخواست‏‌هاست و آنچه با راوی اتفاق افتاده است مربوط به نحوه و محتوای پاسخ‏‌ها و شرح دغدغه‏‌ها و دردهایی است که به صور مختلف، اعم از تأملی قرآنی، نوشته‌‌‏ای فلسفی، بیانی عاطفی و مناجاتی با خدای سبحان و مبدأ آرامش درونی، مطالعه متنی فلسفی یا ادبی، اشاره‏ای به آرای اندیشمندان بزرگ، اظهار حالتی روحی و روانی، اشارتی به وقایع یومیه، نقدها و گلایه‏‌ها، بیم‏‌ها و نگرانی‏‌ها، و... نمود و تجلی یافته است.

در بخشی از جلد چهارم این کتاب می‌خوانیم:

-
می‏‌خواهم خیره شوم به خوبی‏‌ها، به پاکی‏‌ها. می‏‌خواهم در خود فرو روم. از درگیری‏‌ها، درجا زدن‌‏ها، کینه‌ها، نفرت‌ها، بی‏‌خدایی‌ها، بی‏‌معنایی‌ها، بَد‏اخلاقی‌ها، و ناآرامی‌ها خسته شده‌‏ام. می‏ خواهم به عمق بروم، به باطن بروم، به باطن باطن. می‌‏دانم مرکز و کانون و مهبط خوبی‌ها و آرامش‌ها آنجاست. می‌خواهم به درونم خیره شوم، می‏ خواهم پاکی‌ها را آنجا جست‏‌وجو کنم. دیگر خسته شده‌‏ام، از نام و نان و شهرت و اعتبار خسته شده‌ام. میل پرواز دارم. خدای مهربان من، چگونه می‏ توان در این دوران پرهیاهو،‏ آرامش به دست آورد؟ چگونه می‏‌توان در لابه‌‏لای تظاهرها و ریاها و فریب‏‌ها و نیرنگ‏ ها، سکون و روان بودن را به دست آورد؟ تو خود مبدأ و منشأ و کانون آرامشی. تو ذکر خود را به من بیاموز؛ ذکر باطنی خودت را.

***


- نمی‌دانم چه حالت و چه حسی دارد شنا کردن در سراب، شنا کردن در ماسه، در حباب، در هوا. و چه حسی دارد شناور بودن در آب روان و آشنای طبیعی. در آبی که آن را، امواجش را، عمق و گستره ‏اش را فقط تو می‌‏شناسی. هر کس آب و تاریخ و به تعبیری، بازی زبانی، محیط و زیست جهان و تحفظ تاریخی خود را داراست. به این خویشتن تاریخی خود احترام بگذار، به هر خویشتن تاریخی‏ ای احترام بگذار. البته به حیات و درد مشترک هم بیندیش. منافاتی ندارد. این همان وحدت در عین کثرت است. کثرت تو را از وحدت و از نوع‏دوستی و تفاهم و تعامل، و وحدت تو را از حیات مأنوس و تاریخی‏ ات بازمی‌‏دارد. سعی کن به هر دو بیندیشی. با وحدت به فکر دردهای انسانی باش و با کثرت به خود جمعی تاریخی و آب روان هویتت وصل شو. آن‏‌ها که هویت جمعی و تاریخی را نمی‏ فهمند انسان را در هویت‏ های جمعی، همانند گوسفندی رها ‌‏می‌بینند که از گله دور شده و آماده تکه پاره شدن و خورده شدن است. به گله گوسفند خودت بپیوند. نه گرگ شو، نه اجازه دریدن به گرگی دیگر ده.

***


 - دیدن شور عزاداری این روزها، آمد و شد دسته‌ها و هیئات، روضه‏ خوانی‌ها و مرثیه‏ سرایی‌ها برایم بسیار آشناست. همواره در آن‏‌ها زیسته‌ام و ‏می‌دانم چیست. تمام ذرات و لایه‌های آن را می‌شناسم. خود را از آن‏‌ها و آن‏‌ها را از خود می‏‌دانم. نمی‏‌دانم، شاید دیدن این همه عزاداری معنادار و پرشور بر نوشته‏ ام اثر گذاشته باشد. اگر این‌‏چنین باشد، که مایه بسی مسرت و خشنودی من است.

***


- و چه زیباست دنیا و عمر انسانی، اگر درست تفسیر و خرج شود. خرج زیبایی‏ ها و عشق‏ ها و پرستش‏ ها و نوع‏دوستی‏ ها و محبت به دیگران شود. خرج تأمل و تدبّر در هستی شود. خرج آزادی و آزادگی شود. خرج خندیدن و گریستن بر لهو و لعب‏ ها و گرفتاران در این بازی کودکانه و با ژست‏ های غیر کودکانه شود. به‌‏راستی راز و رمز هستی یا عمق آن در چیست و در کجاست؟ با چه درکی از هستی و چه ارتباطی با آن این راز و این عمق درک می‏‌شود؟ در این بین، نقش تویِ انسان در این ارتباط و این اتصال چیست؟ درها گشوده‏ اند، رازها و رمزها در انتظار تواند، اعماق هستی جلوه‏‌گری می‏کنند، پرده‏‌ها را کنار بزن، این پرده‌‏ها بیرون تو نیستند، درون تو هستند. حجاب‏ ها و موانع درونی‌ات را بفهم. حجاب‏ ها را بردار، پرده‏ ها را کنار بزن، درواقع بخشی از خودت را ذبح کن، به خود واقعی ‏ات بیندیش. این خود واقعی با راز و رمز و عمق هستی یکی است.

***


- کرامتت را زیر سؤال می‏‌برند،‏ شخصیت تو را خُرد می‏‌کنند، حقت را پایمال می‌‏کنند، در حق تو و دیگری اجحاف می‏‌کنند. بجنگ، اول با خودت و بعد هم با زشت‏ ها و زشتی ها. اگر در نبرد با خودت پیروز بیرون آمدی، موانع بیرونی را یا نمی‏‌بینی و به هیچ می‏ گیری، یا به ‏راحتی با آن‏ ها درمی‌‌‌‌افتی...

گفتنی است انتشارات سوره مهر چهار جلد از مجموعه «فریادهای خاموش روزنگاشت تنهایی» دکتر عماد افروغ را منتشر کرده است.

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال