شنبه 25 آیان 1398

عاشورا در چند نگاه

محمد رضا ترکی
    -     کد خبر: 2358
    -     تاريخ انتشار : 1396/7/22|12:08
محمدرضا ترکی، شاعر و پژوهشگر، در یادداشتی به تشریح و بررسی آثار ماندگار در رابطه با عاشورا و چرایی این ماندگاری پرداخت.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، محمدرضا ترکی شاعر و پژوهشگر  یادداشتی را به نگارش درآورده و در آن بررسی اجمالی روی اشعار و آثار ماندگار با مضمون عاشورا داشته که به شرح زیر است:

«هر حادثه یا صحنه‌ای را، مثل یک تابلو نقاشی، می‌توان از زوایای مختلفی دید؛ می‌توان نگاهی گذرا بر  آن افکند و می‌توان فراتر از سطح، به اعماق پرداخت و ژرف‌نگرانه در آن تأمّل کرد. می‌توان حادثه و تابلویی را از یک بُعد دید و می‌توان زوایای مختلف را در تماشای آن لحاظ کرد. برخی از صحنه‌ها و حوادث و تابلوها در اندرون خویش اساساً چند لایه و چند بعدی هستند. برای رویت بایستۀ این‌ها باید نگاهی چند بُعدی داشت؛ چرا که از یک منظر دیدن ِ این‌ها سر از سطحی‌نگری درمی‌آورد و راه درک صحیح آن‌ها را بر ما می‌بندد.

 

حادثۀ جانسوز عاشورا از این دست حوادث چند بعدی و تو در توی تاریخ است که می‌توان و باید بر آن نگاهی چند بعدی و چند لایه داشت. اساساً آثاری در گزارش عاشورا موفق‌ترند که واجد نگرشی چند بعدی و ژرف  باشند. راز ماندگاری آثار جاودانه‌ای مثل ترکیب‌بند کمال‌الدین محتشم کاشانی و …علاوه بر جنبه‌های زبانی و تصویری و فنّی و ساختاری، به حضور همین نگاه چندلایه و چندبعدی مربوط می‌شود.

 

در یک نگاه کلّی، شاعران پارسی‌گو در گزارش واقعۀ طف، عمدتاً  از یکی از این نگاه‌ها یا ترکیبی از آن‌ها برخوردار بوده‌اند: نگاه عاطفی، نگاه تاریخی، نگاه اسطوره‌ای، نگاه عرفانی، نگاه حماسی و نگاه تربیتی.

 

نگاه عاطفی: عاشورا، فارغ از هر رویکرد فکری و فرهنگی که داشته باشیم، حادثه‌ای است بی‌شک تکان‌دهنده و جان‌خراش. این نگاه عمدتاً به  همین جنبۀ  سوزناک و تراژیک کربلا ناظر است. نگرش عاطفی به ماجرا و گرایش به ذکر مصیبت، نگاه غالب بر آثار عاشورایی است. نمونه، ابیاتی است از سیف فرغانی، شاعر قرن هفتم و هشتم هجری:

 

ای قوم در این عزا بگریید

بر کشتۀ کربلا بگریید…

 

دل‌خستۀ ماتم حسینید

ای خسته‌دلان هلا بگریید

 

در ماتم او خمش مباشید

یا نعره زنید یا بگریید…

 

اشک از پی چیست؟ تا بریزید

چشم از پی چیست؟ تا بگریید …

 

نگاه تاریخی: در این نگاه شاعر به تحلیل پیشینۀ واقعه و سلسله‌حوادثی که منجر بدان شده نگرشی شاعرانه، و گاه آمیخته با اساطیر، دارد. به عنوان نمونه این ابیات از محتشم قابل تأّمّل است:

 

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اوّل صلا به سلسلۀ انبیا زدند

 

نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید

زآن ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

 

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنّسا زدند

 

پس آتشی ز اخگر الماس‌ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

 

و آنگه سُرادقی که مَلَک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند…

 

نگاه اسطوره‌ای: در این نگرش کربلا  به اسطوره‌های  مذهبی و ملّی پیوند می‌خورد. مثل این ابیات از مرحوم حسین منزوی که خون حسین را با خون سیاوش که مظهر مظلومیّت و بی‌گناهی و در عین حال نماد رویش و سرسبزی است، گره زده است:

 

ای خون اصیلت به شَتک‌ها ز غدیران

افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران

 

جاری شده از کرب و بلا آمده، آن‌گاه

آمیخته با خون سیاووش در ایران…

 

خرگاه تو می‌سوخت در اندیشۀ تاریخ

هر بار که آتش زده شد بیشۀ شیران…

 

نگاه عارفانه: مهم‌ترین ویژگی رویکرد عارفانه گرایش به تأویل است. عارفان همواره در فراسوی نام‌ها و ظاهرها به دنبال معانی نهفته هستند و می‌کوشند هر چیز را به اصل معنوی آن ارجاع بدهند. بر این اساس کربلا سرزمینی محدود در جغرافیایی مشخّص نیست. شخصیت‌های ماجرا – اعمّ از اولیا و اشقیا – هر یک نماد حقیقتی هستند. مثلا «حُرّ» مظهر «نفس کافر» است که در دامان حسین که نماد «نفس مطمئنه» است در می‌آویزد و به ایمان و آرامش می‌رسد. «شطّ فرات» از این منظر «شط ّتوحید» و «آب» نماد  «حقیقت» و آن‌گاه که  از دستان عباس بن علی بر زمین ریخته می‌شود «آب تعلّق» و وابستگی است.

 

زیباترین گزارش عرفانی از واقعۀ کربلا را باید در گنجینة الاسرار عمّان سامانی (شاعر قرن سیزدهم هجری) دید. از نگاه عمّان، آنچه در  کربلا رخ داده،  نمود عینی واقعه‌ای است که در حقیقت، در ازل و در لازمان و لامکان رخ داده است. خداوند که شاهد ازلی است در آغاز به مقتضای روایت مشهور قدسی«گنجی پوشیده» بود. او  عالم را آفرید تا زیبایی خود را افشا کند و سپس به دنبال باده‌نوشی برآمد تا جام وصال او را لاجرعه سر بکشد و آن رند لاابالی کسی نبود جز سالار شهیدان:

 

پس جمال خویش در آیینه دید

روی زیبا دید و عشق آمد پدید

 

مدّتی آن عشق بی‌نام و نشان

بُد معلّق در فضای بی‌کران

 

دل‌نشینِ خویش مأوایی نداشت

تا در او منزل کند جایی نداشت…

 

باز ساقی گفت تا چند انتظار؟!

ای حریف لاابالی سر برآر

 

ای قدح‌پیما درآ، هویی بزن

گوی چوگانت سرم، گویی بزن

 

چون به موقع ساقیش درخواست کرد

پیر می‌خواران ز جا قد راست کرد

 

زینت‌افزای بساط نشأتین

سرور و سرخیل مخموران، حسین

 

گفت آن کس را که می‌جویی منم

باده‌خواری را که می‌گویی منم

 

شرط‌هایش را یکایک گوش کرد

ساغر می را تمامی نوش کرد

 

باز گفت: از این شراب خوشگوار

دیگرت گر هست یک ساغر بیار!…

 

نگاه حماسی: بی‌هیچ تردید قیام حسین بن علی دارای ظرفیّت حماسی بی‌نظیری است و از آغاز حوادث دلیرانۀ بزرگی را در جهان اسلام به وجود آورده است. این نگاه حماسی در قرن اخیر، و در رویارویی با استبداد و استعمار،  قوّت خاصّی یافته و از این رهگذر نوعی نگاه سیاسی نیز در ادبیات عاشورایی به وجود آمده است. از نخستین شاعرانی که در روزگار نزدیک به ما به این ویژگی حماسی توجّه نشان داده‌اند اقبال لاهوری است.

 

به عنوان نمونه‌ای از رویکرد حماسی به عاشورا این سروده را از دفتر گنجشک و جبرئیل مرحوم سیّد حسن حسینی برگزیده‌ایم:

 

در جایگاه تنگ فراموشی

در خواب سرد زنگ

                      فرو بودم

دستی مرا کشید

با خون خصم

               دستی مرا جلا داد

 

من

شمشیر باستانی شرقم

اصحاب آفتاب

بر قبضۀ قدیمی من کندند:

“یاران مصطفی

شمشیر زرنگار

                  حمایل نمی‌کنند…”

من

شمشیر باستانی شرقم:

پروردۀ مصاف

بیزار از غلاف!

 

نگاه تربیتی: عاشورا صحنۀ جامعی از زندگی است که در پهنۀ آن قشرها و شخصیّت‌های گوناگون، از پیر و جوان حضور دارند و روابط خانوادگی، به‌خصوص در آن نمودی آشکار دارد. کربلا نمونه‌ای است از پایداری انسان در برابر رنج‌ها و مشکلات که، نشان می‌دهد چگونه می‌توان سختی‌ها را نردبان رشد و تعالی کرد و بالاتر از آن، در مصاف مصائب جز زیبایی و لطف ندید و مانند زینب :«ما رایتُ الّا جمیلا» سر داد.  اشاره به پیام‌های تربیتی عاشورا را باید، نمونه‌وار،  در سروده‌های مرحوم علی صفایی (عین صاد) نشان داد:

 

می‌دانم

می‌دانم رنج‌ها را چگونه باید نوشید...

یک جرعه  مُدام  از ماتم تو

 گلوی عالمی را گرفته است…

اگر خنده‌ام دردآلود است

ملامتی نیست

که اشکم سرشار از شادی‌ست.

در وسعت سبز تو

حقارت رنج‌ها را دیده‌ام!

 

بدیهی است که این نگاه‌های عاطفی و تاریخی و اسطوره‌ای و عرفانی و حماسی و تربیتی، هر یک پرتوهایی هستند که از منشور عاشورا بازتاب یافته‌اند و هیچ‌یک را نمی‌توان و نباید نفی کرد. این نگاه‌ها ضمناً قابل تفکیک هم نیستند و یک سروده ممکن است همه یا اکثر این نگاه‌ها را توأماً با یک‌دیگر داشته باشد و سروده‌هایی که لایه‌های متعددی دارند، معمولاً این منظرها را با هم درآمیخته‌اند.

این نکته را هم بیفزاییم که در راستای سیاسی شدن مضمون عاشورا اخیراً شاهد نوعی نگاه لیبرال به عاشورا هستیم. این نگاه امام حسین(ع) را یک مصلح آشتی‌طلب معرّفی می‌کند که نه برای مبارزۀ حماسی با شرک و نفاق و پلیدی، بلکه از سر ناچاری وارد یک نبرد ناخواسته شده است. بر اساس این دیدگاه امام شهیدان تنها برای حفظ کرامت فردی خودش در برابر دشمن خشونت‌طلب ایستاده است و طبعاً یک اقدام فردی و ناگزیر، نمی‌تواند الگوی مبارزه و جهاد حماسی  و اجتماعی برای دیگران باشد. باید منتظر حضور این نگاه در عرصۀ ادبیّات هم بود.»

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال