دوشنبه 5 آیان 1399
پرونده هنر و ادبیات پایداری/۴

ادبیات پایداری؛ گستره‌ای به اندازه تمامی جریان‌های فکری و فرهنگی در تمام دوره‌های تاریخ ادبی

پایداری
    -     کد خبر: 11896
    -     تاريخ انتشار : 1399/6/29|11:10
اگر دقیق و عمیق به ادب فارسی و شاهکارهای آن نگاه کنیم؛ در خواهیم یافت که «پایداری» همچون خون در تمام انواع ادبی جاری بوده و به منزله روحی است که حیات و سر زندگی ادبیات فارسی وابسته به آن است.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، اگر پایداری را فصل مقوّم ادبیات پارسی بدانیم، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. در حقیقت، ادبیات فارسی بازگوکننده جنبه‌های مختلف روح انسان ایرانی و مسلمانی است که در زمینه‌های گوناگون حیات با سپاه اهریمن و ظلمت به مبارزه برخاسته و با یقین به این‌که پیروزی نهایی با روشنایی و زیبایی است و با باور به این پیام ارزشمند قرآنی که «العاقبه المتقین»، داستان زندگی مبارزان و مردان و زنان قهرمانی را که زندگی خود را وقف مبارزه با پلیدی‌ها کرده‌اند و یا به شکل‌های مختلف به ترویج فضیلت‌ها و کمالات معنوی پرداخته‌اند، به رشته تحریر درآورده است. ادبیات پایداری، درخت باروری است که ریشه‌های آن در عمق فرهنگ و ادب ایران گسترده شده و سپس به مناسبت در هر زمانی، میوه‌ای داده و سایه‌ای گسترانده و به زندگی، زیبایی و معنا بخشیده است. پایداری در حکم فضایی به بی‌کرانگی تاریخ فرهنگ و هنر ایران است که انواع مختلف ادبی در این فضا رشد کرده‌اند؛ در هوای پاک و فرح‌بخش آن نفس کشیده‌اند؛ به مناسبت‌های مختلف در آن سر و ته شسته‌اند و زندگی و حیاتی شایسته یافته‌اند.

تعیین حد و مرز ادبیات پایداری به عنوان یک گونه یا ژانر ادبی (خواه آن را از انواع ادبی اصلی بشماریم و خواه از انواع ادبی فرعی) امری بسیار دشوار و نزدیک به محال است؛ زیرا انواع ادبی مشتمل بر موضوعاتی است که به طرزی ویژه و با اختصاصات فنی و قواعد خاص؛ به صورت شعر یا نثر بیان می‌شود و نظریه انواع ادبی، کوششی است در راه تقسیم‌بندی موضوعات گوناگون ادبی با توجه به شکل ظاهری یا قالب‌هایی که موضوعات مورد نظر با مشخصات و قوانین ویژه خود در آن قالب‌ها آفریده و تألیف شده است. اگر دقیق و عمیق به ادب فارسی و شاهکارهای آن نگاه کنیم؛ در خواهیم یافت که «پایداری» همچون خون در تمام انواع ادبی جاری بوده و به منزله روحی است که حیات و سر زندگی ادبیات فارسی وابسته به آن است؛ به راستی اگر از ادبیات جنبه‌های معنایی والا و رسالت آن را در پرورش انسان‌های شایسته و پر فضیلت که مدافع انسانیت و زیبایی‌های جاودانه هستند، بگیریم، برای آن چه باقی خواهد ماند؟ اندیشه پایداری در مفهوم گسترده خود، در تمام انواع شعر و نثر قابل ملاحظه است و در هر نوع، ویژگی‌ها و خصوصیات آن نوع را گرفته است؛ درست مثل آبی که در ظرف‌های مختلف، با حفظ ویژگی‌های ذاتی خود، به شکل‌های مختلف در می‌آید. در حقیقت گونه‌شناسی ادبیات پایداری در شمار یکی از «سهل ممتنع»های ادبیات فارسی است؛ زیرا از یک سو می‌دانیم که چیست و از سوی دیگر، در همه جا حضور دارد. شاید به همین خاطر باشد که تعاریف ارائه شده برای آن تا این حد متنوع و متفاوت است.

تعیین دقیق ویژگی‌ها و مشخصه‌های ادبیات پایداری و ارائه معیارهای علمی برای تعیین این ویژگی‌ها امری بسیار ضروری است. ستم‌ستیزی، میهن‌دوستی، تحریض به مقاومت، صلح‌جویی و مهر ورزی، تقدیس آزادی و آزادگی، تکریم از انقلابیون تاریخ، تطبیق تاریخ از جمله آن‌هاست. البته محدود کردن حوزه ادبیات پایداری بیشتر بر مبنای معیارهای محتوایی و معنایی است؛ اما اگر به نقش همگراسازی ادبیات و انواع ادبی نیز توجه کنیم، این حوزه مرزهای بسیار وسیع‌تری را به خود اختصاص خواهد داد.

از آنجا که ادبیات در یکی از کارکردهای خود وسیله‌ای است برای بیان افکار و اندیشه‌هایی که از لحاظ فرهنگی و اجتماعی دارای اعتبار و ارزش هستند، می‌توان برای آن نقش همگراسازی تمامی اندیشه‌ها و افکار یک جامعه قائل شد و چون در عالم ادبیات، افکار و اندیشه‌های ارزشمند در پدیده‌های مختلف ریشه دارند، و به شکل‌ها، انواع و فرم‌های گوناگون با ساختارهای متنوع عرضه می‌شوند، می‌توان گستره ادبیات پایداری را تمامی جریان‌های فکری و فرهنگی و نیز تمامی دوره‌های تاریخ ادبی و تمامی انواع ادبی دانست. این ادعا هرچند ممکن است در نگاه اول قدری اغراق‌آمیز قلمداد شود، ولی واقعیت آن است که حقیقت امر، چیزی جز این نیست.

یادداشت: محمدرضا صرفی(استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه باهنر کرمان)

انتهای پیام/

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال