جمعه 13 تیر 1399
شاعران در وصف بنیان‌گذار انقلاب اسلامی شعر سرودند

آمد و هُرم نفس‌هایش عدم را زنده کرد

امام خمینی
    -     کد خبر: 11258
    -     تاريخ انتشار : 1399/3/13|16:19
هنرمندان بسیاری سعی کردند با الهام از سیره عملی و نظری بنیانگذار انقلاب اسلامی، آثار هنری و ادبی خلق کنند. در آستانه سالروز ارتحال امام خمینی(ره)، برخی از اشعاری که در وصف ایشان سروده شده است را از نظر می‌گذرانیم.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، هر سال همزمان با 14 خرداد، غم بزرگی در دل‌ها جان می‌گیرد. غم ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی که با رهبری خود بساط طاغوت را در ایران برچیدند و نقطه عطف مبارزه با ظلم در تاریخ شدند. ایشان نه تنها مسیری را برای تحولات سیاسی در کشور ایران باز کرده‌اند، بلکه می‌توان گفت زمینه پدید آمدن تحولات شگرف را برای هنر و هنرمند نیز فراهم آورده‌اند و اگر پس از چهل سال، تاملی نسبت به تاثیر راهبردی و رهبری نظری و عملی ایشان بر جریان هنر داشته باشیم، خواهیم دید تفکرات ایشان نقش مهمی را در این زمینه داشته است.

در این میان، هنرمندان بسیاری سعی کردند با الهام از سیره عملی و نظری ایشان آثار هنری و ادبی خلق کنند.

در آستانه رحلت ایشان، چند نمونه از اشعار نسترن قدرتی شاعر معاصر را در ادامه می‌خوانیم:

عطر مهربانی

خوب مهربان ما، از دیار ما کوچید/ سمت نور، پر، وا کرد، تا ستاره‌ها کوچید

عاشقانه جاری شد، سوی روشنایی‌ها/ آتشی به دلها زد، عاشقانه تا کوچید

از دیار باران بود، از تبار آیینه/ همنوای باران شد، همره صبا کوچید

غمگنانه می‌خوانم، قصه‌ی جدایی را/ دل چرا برید از ما؟ بی خبر چرا کوچید؟

اشک انتظارم را، تا همیشه جاری کرد/ او که تا نهایت رفت، او که تا خدا کوچید

عطر مهربانی‌هاش، تا همیشه با ما هست/ گر چه از کنار ما، خوب آشنا کوچید

سایه غم

تا بودی بهار با ما بود/ عاشقی را هماره معنا بود

در فضای حضور باور ما/ عطر گل‌های سرخ صحرا بود

در نگاه نجیب پنجره‌ها/ آسمانی زلال پیدا بود

نغمه‌هامان طنین آبیِ رود/ شعرهامان شعر سبز دریا بود

روزهایی که با تو سر کردیم/ بهترین روزهای دنیا بود

لحظه‌ها، لحظه‌های شیدایی/ و پر از خاطرات زیبا بود

آسمان خیالمان آبی/ گل امیدمان شکوفا بود

شوق پرواز تا نهایت عشق/ اوج در اوج عرصه‌ی ما بود

تا تو بودی چراغ خلوت ما/ خلوت ما پر از تماشا بود

با حضور همیشه جاری تو/ خانه‌ی آفتاب اینجا بود

شورشی عاشقانه در دل‌ها/ شعر لبخند روی لب‌ها بود

در دل ما ز شعله شعله‌ی عشق/ آتشی بینشانه برپا بود

زندگی با تو رنگ دیگر داشت/ عاشقی با تو، یک معما بود

دل ز یک جرعه زلالت مست/ جان ز شوق تو در تمنا بود

دست تو، سایه‌سار راحت ما/ مهر تو آیه‌ی تسلی بود

با تو تا هر کجا که می‌رفتیم/ همه درها به رویمان وا بود

خاطر آسوده از غم دنیا/ این دل بی‌شکیب شیدا بود

میهمان ستاره‌ها بودیم/ زندگی با تو مثل رویا بود

و برای تمام شادی‌ها/ در دل بی‌ریای ما جا بود

ای خوش آن روزها! که خاطر ما/ غرق شور و امید و غوغا بود

غافل از آن که سایه‌ی غم‌ها/ پشت دروازه‌های فردا بود

رفتی و در غروب ماتم تو/ بر لب افسوس و ای دریغا بود

 

چند نمونه از اشعار شکیبا غفاریان شاعر معاصر، در وصف بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران:

رودی که جریان را عوض کرد

هُرم نفسهایت زمستان را عوض کرد/ معنای برف و باد و بوران را عوض کرد

جغرافیای تازه‌ات چون رستخیزی/ بهمن‌ترین تاریخ دوران را عوض کرد

لبخند شیرینت به کندوها عسل داد/ گل‌ها به بار آمد بیابان را عوض کرد

پیچید در دنیا طنین گام‌هایت/ پژواک طوفانیش ایران را عوض کرد

غیرت عبایت را گره زد بر سر شهر/ تکلیف موهای پریشان را عوض کرد

امشب هوایت خاطراتم را نفس داد/ احساسِ بودن خون بی‌جان را عوض کرد

یادت دوباره شد روان بر گونه‌هایم/ مثل همان رودی که جریان را عوض کرد

یاد یار

می‌نویسم از کسی که این قلم را زنده کرد/ آمد و هُرم نفس‌هایش عدم را زنده کرد

آمد و روح خدا را در تن دنیا دمید/ شورشش در خلق عالم محتشم را زنده کرد

دست بالا برد و خورشیدی که تابیدن گرفت/ سینه‌ی شب را درید و صبحدم را زنده کرد

آمد و بنیانگذار عشق شد در سینه‌ها/ هم زمان احساس نفرت از ستم را زنده کرد

تشنه‌ی اسلام ناب احمدی(ص) بود و همین/ خشکی لب‌های او مشک و علم را زنده کرد

سر اگر دادیم سر بودیم؛ کوهی سربلند/ پایداری را نشان داد و جَنَم را زنده کرد

داغ یار و یادگارش گرچه بر دل‌ها نشست/ یادگاری‌هایشان یاد حرم را زنده کرد

***

 

از تو دارد حال خوبش را هوای این دیار/ رونقش را از تو می‌گیرد صفای این دیار

 

از همان وقتی که دستت را کشیدی بر سرش/ آسمان سر برنمی‌دارد ز پای این دیار

یاد دادی سبز بودن را به مشتی خاک خشک/ شال سبزت را که آوردی برای این دیار

تا نظر بر ابرهای نیمه جان انداختی/ برکتی بارید بر نان و نوای این دیار

عشق تا مرز شهادت در نهادش جا گرفت/ با همین سوغات برپا شد بنای این دیار

کیستی آقا مگر کز بعد پروازت چنین/ چشم‌ها بارانی‌اند از ابتدای این دیار

گاه با تو دل هوایی می‌شود تا کاظمین/ موسوی هستی و باب المرتضای این دیار

با چه جرأت می‌نویسم؟ از کسی که می‌کند/ شعرهایش شاعران را مبتلای این دیار

دست شعرم را بگیر ای آن که بالا می‌رود/ شکرگویان از وجودت دست‌های این دیار

انتهای پیام/

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال