جمعه 13 تیر 1399
یادداشتی از یحیی‌ آریابخشایش؛

درک قیام پانزده خرداد نیاز به فهم زمستان ۱۳۴۱ دارد

یحیی آریا بخشایش
    -     کد خبر: 11252
    -     تاريخ انتشار : 1399/3/13|13:04
درک قیام پانزده خرداد نیاز به فهم زمستان ۱۳۴۱ داشته و از اهمیت بسیاری برخوردار است، به گونه‌ای که می‌توان بین این دو رخداد پیوند ذاتی برقرار کرد و رویدادهای این فصل را از علل اصلی بروز قیام ۱۵ خرداد دانست.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، مطالعه و مداقه در حوادث زمستان ۱۳۴۱ برای درک منطقی و ملموسی از تاریخ انقلاب اسلامی، به‌ویژه پانزده خرداد، از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ چرا که همین فصل، با حوادثی که در سه ماهه نخست سال بعد روی داده، نزدیک‌ترین فاصله زمانی را برقرار می‌کند. به گونه‌ای که می‌توان بین رخدادهای برآمده در این فصل و حوادثی که به ۱۵ خرداد منجر شد، پیوند ذاتی و ناگسستنی برقرار ساخت و رویدادهای آخرین فصل از ۱۳۴۱ را از علل اصلی بروز قیام ۱۵ خرداد و پیش‌زمینه‌ای استوار بر نهضت روحانیت ایران در دهه ۱۳۴۰ برشمرد. مهمترین ساز و کارهای موجود برای ارائه شناخت منطقی از چنان علل، در نکاتی نهفته است که در ادامه به آن پرداخته می‌شود:

سپاه دانش؛ طرحی برای ریشه‌کن کردن بی‌سوادی!

در نخستین روز از نخستین ماه زمستان ۱۳۴۱ طرح سپاه دانش به اجرا درآمد که در ظاهر تلاشی برای ریشه‌کن‌کردن بی‌سوادی و آموزش اجباری در تمام سطوح، آن هم در تمام نقاط دور و نزدیک کشور به شمار می‌رفت، اما به باور مخالفان حکومت پهلوی در همان برهه، برنامه‌ای برای رسوخ در فرهنگ سنتی و بومی ایرانیان بود که تار و پود آن را بیگانگان تنیده بودند. این طرح در واقع یکی از اصول شش‌گانه محمدرضا پهلوی با عنوان «انقلاب سفید شاه و ملت» بود که می‌کوشید آن را از بالا به پایین به حلقوم ملت ایران بچکاند. اجرای برنامه سپاه دانش تا روزهای پایانی سال ۱۳۴۱ ادامه یافت. در این امر وزارت‌خانه‌های فرهنگ و جنگ بیش از دیگر سازمان‌ها درگیر بودند و بازو به ‌بازو در پیشرفت کار آن می‌کوشیدند. بنابراین مسئولان و مأموران مستقر در این دو نهاد بیش از دیگران در این امر دخالت داشتند که البته فراوانی اخبار مربوط به طرح سپاه دانش در این مجلد هم دلالت بر همین نکته دارد.

اصلاحات ارضی؛ هزینه هنگفتی برای حکومت پهلوی داشت

اصلاحات ارضی که در این زمان از اجرایی شدن برنامه آن حدود یک سال می‌گذشت، مهم‌ترین و در عین حال یکی از اصلی‌ترین رویدادهای زمستان ۱۳۴۱ است. به‌گونه‌ای که کمتر روزی را می‌توان یافت که خبری از آن در میان نباشد. این اصل نیز از اصول شش‌گانه شاه و ملت به شمار می‌رفت که به شهادت اخبار موجود، حکومت پهلوی برای اجرای آن هزینه هنگفت و سنگینی پرداخت کرد. حاکمیت پهلوی در واقع با این کار هم به تدارک اصلاحات ارضی در امور کشاورزی در مناطق مختلف کشور دست زد تا به اصطلاح، نظام ارباب ـ رعیتی را ملغی کند و بدنه سخت و کهنه و پوسیده کشاورزی را در کشور ایران ترَک دهد و به بازسازی آن برخیزد، و هم دانسته و ندانسته، مبارزان و مخالفان انقلابش را، باوجود ناهمگونی‌شان، در یک جبهه متحد گرد آورد و دایره فعالیتش را تنگ‌تر سازد. با وجود این توانست جبهه‌ای متشکل از کشاورزان خرده‌پا و نوپا را سامان دهد که البته در کشمکش‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، کمابیش از پشتیبانی تأثیرگذار آنان برخوردار بود.

برای حکومت پهلوی دست‌یابی به این هدف چنان از اهمیت بالایی برخوردار بود که در بسیاری از برنامه‌های توزیع اسناد مربوط به اصلاحات ارضی، محمدرضا شاه، به عنوان بالاترین مقام مملکت، شخصا حضور می‌یافت و اسناد را خود به دست نمایندگان کشاورزان می‌داد. هرچند نحوه برپایی این مراسم و توزیع این اسناد طوری بود که می‌توان گفت حضور او در مراسم توزیع اسناد مالکیت کشاورزی، در واقع بهانه‌ای بود برای بیان سخنان مهمی که اگر نمی‌گفت بخش مهمی از تاریخچه اصلاحات کشاورزی ایران مکتوم می‌ماند و چرخ نهضت اسلامی روحانیت برضد وی هم تند نمی‌چرخید. از میان همه آن‌ها سخنرانی مهم، حادثه‌ساز، و در عین حال توهین‌آمیز او نسبت به مقام روحانیت، در مراسم توزیع اسناد مالکیت کشاورزان قم (۴ بهمن ۱۳۴۱)، اهمیت دارد که هم نمایی از تفکرات تبلیغاتی و اصلاحاتی او را پیش‌رو می‌گذارد و هم  صحنه‌ای از رویارویی دین و دولت و سلطنت را به نمایش در می‌آورد که چگونه در ستیز با هم‌اند. از نکات شایان توجهی که درباره اصلاحات ارضی باید مورد اشاره قرار گیرد، مواد و آیین‌نامه‌های تصویبی در هیئت دولت، یا سازمان‌ها و وزارتخانه‌های مربوط به موضوع است که در روند اجرایی آن سهم بسزایی داشتند.

تقسیم سود کارخانجات دولتی؛ راهی برای تهدید و سرکوب کارگران بود

تقسیم سود کارخانجات دولتی، در میان کارگران، یکی دیگر از پرطرفدارترین برنامه‌های اجرایی دولت اسدالله علم بود که در قالب طرحی از اصول اصلی انقلاب سفید به اهرمی تبدیل شد تا ضمن گسترش دامنه تبلیغات، اعتراضات صنفی- طبقاتی در میان عامه مردم، به ویژه طبقه کارگر را تهدید و سرکوب کند. تبیین این اصل و اجرای آن به هر روش و شیوه ممکن، فی‌نفسه جامعه طبقاتی کارگر را به آینده شغلی خود امیدوار می‌ساخت. همانند برخی از اصول شش‌گانه که اجرای درست و ضابطه‌مند آن‌ها، قطعا یک گام به جلو و پیشرفتی برای آینده اقتصادی و اجتماعی ایران در دهه ۱۳۴۰ شمسی به شمار می‌رفت. مخالفان و معترضان هم، که در صدر آن‌ها روحانیون قرار داشتند، چندان به اصل تقسیم سود کارخانجات در میان کارگران یا اصولی همانند آن ایراد نمی‌گرفتند؛ بلکه می‌کوشیدند به تقویت و اجرای درست آن کمک کنند. هرچند حاکمیت با اجرای موردی از این اصل در برخی از کارگاه‌ها و با تبلیغات وسیع رسانه‌ای که به راه می‌انداخت، نه به اجرای همه‌‌سویه و همگانی آن، بلکه به برنامه دیکته شده‌ای می‌اندیشید که اساس آن را از بیرون از ایران گرفته بود.

رفراندوم؛ حربه‌ای برای پیشبرد حکومت پهلوی

رفراندوم مهم‌ترین و در عین حال مناقشه‌انگیزترین برنامه‌ای است که در ۶ بهمن ۱۳۴۱ از سوی حکومت پهلوی به اجرا درآمد. این مهم اگرچه اصول یادشده در چند نکته بالا را در برداشت، شاید در نگاه نخست پرداختن مجدد به آن تکراری و غیرلازم به چشم ‌آید، اما از آن ‌روی اهمیت دارد که از یک‌سو حربه‌ای برای پیشبرد اهداف حکومت پهلوی قرار می‌گرفت و از سوی دیگر به کانون اصلی اعتراضات و مخالفت‌ها تبدیل شده بود. در واقع محمدرضا پهلوی آن را بستری برای اجرای اصول شش‌گانه‌اش قرار داد و با پوشاندن جامه «تصویب‌نامه ملی»، به آن «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و ملت» لقب داد تا هم نظر موافق جهانی را به دست آورد و هم در حرکت به سمت رفرم اجتماعی، آن هم مطابق با اسلوب غیربومی، پیشتاز باشد.

واقعیت آن است که حکومت پهلوی با کمک بدنه اصلی کارگزارانش، درصدد نوکردن جامعه ایران بود. دارایی این انگیزه و هدف را می‌توان از تعریف و اجرای برنامه‌های نوگرایانه‌ و تصویب آیین‌نامه‌ها و مواد قانونی متعددی دانست که کار آن‌ها از نیمه‌های دهه ۱۳۳۰ شروع شده بود. شاید به همین سبب هم بود که رفراندوم و اصول شش‌گانه‌اش را «انقلاب» نام نهاد. اما به دو دلیل راه را به خطا می‌رفت: اول اینکه برنامه‌های اصلاحی و نوگرایانه‌اش با فرهنگ دیرینه ایران‌زمین که با مذاهب الهی هم‌آمیز شده بود متناسب نبود و در چینش پایه و شالوده بیشتر آن‌ها بیگانگان دخالت داشتند. بنابراین آنچه به عنوان اصول شش‌گانه به رفراندوم گذاشته شد و به اجرا درآمد، نه با روح مذهب ایرانیان سازگاری داشت و نه با ملیت ملت ایران. دلیل دوم را در کج‌فهمی حکومت پهلوی از نوگرایی و انقلاب باید جست‌وجو کرد. چه حاکمیت پهلوی تجدد را به مثابه انقلاب می‌پنداشت و نمی‌دانست که انقلاب را نمی‌شود با قطره‌شمار مانند دارو به چشم جماعت ریخت.

رفراندوم را می‌توان مرکز اصلی اخبار و وقایع زمستان ۱۳۴۱ دانست که در قبل و بعد آن آمده‌اند. جنس اخبار و روندی که حوادث تا روز برگزاری رفراندوم (۶ بهمن) طی می‌‌کنند بر همین نکته دلالت دارند. با این توضیح که هرچه به ششم بهمن نزدیکتر می‌شویم حوادث هم از شدت و حدت بیشتری برخوردارند و هم تعداد آنها روزبه‌روز رو به زیادی می‌نهند. در یک‌سو دولتیان و حامیان حکومت با تکیه بر ابزار و امکاناتی که در اختیار داشتند، در حمایت از رفراندوم و لوایح شش‌گانه شاه در شهرهای بزرگ و کوچک قشقرق وسیع تبلیغاتی به راه انداخته، در میان تجمعات به تشریح رفراندوم و اهداف آن می‌پرداختند. و در سوی دیگر مخالفان رفراندوم به رهبری علما و روحانیون از هیچ تلاشی باز نمی‌ماندند و در بسیج افکار عمومی برای مخالفت با برنامه‌های دیکته شده به شاه از کوچکترین امکانات بیشترین بهره را می‌بردند. همین روند بعد از برگزاری رفراندوم به گونه‌ای معکوس ادامه یافت. به‌طوری که هر چه از ششم بهمن دورتر می‌شویم شدت و کثرت اخبار و وقایع نیز روبه سراشیبی دارند. هرچند این روند چندان نپایید و چند روز مانده به پایان سال ۱۳۴۱ (از ۲۲ اسفند به بعد)، بار دیگر اوج گرفت. آن هم به این سبب بود که امام خمینی با درک درست و تاریخی از اوضاع حاکم بر جامعه، و با توجه به ستمی که در این سال بر مردم ایران رفته و فجایعی که از سوی حکومت پهلوی صورت گرفته بود، اعلامیه معروف خویش را با عنوان «مسلمین امسال عید ندارند» صادر نمود. انتشار این اعلامیه که با پشتیبانی همه‌جانبه مراجع و علمای عظام و پیروی قاطبه مردم ایران همراه گردید، حوادث دیگری را در پی آورد که علاوه بر افزایش چشم‌گیر تعدد اخبار در نخستین فصل از سال ۱۳۴۲، بار دیگر پای رفراندوم و حمایت‌ها و مخالفت‌ها با آن را به میان کشاند و باعث گردید رفراندوم تا چند ماه دیگر، حتی مدتی بعد از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، به حادثه‌ای با فراوانی خبری بالا تبدیل شود.

موضع‌گیری علما و مراجع؛ برجسته‌ترین نماد زمستان ۱۳۴۱ است

موضع‌گیری‌های علما و مراجع عظام در مقابل برنامه‌های حکومت پهلوی و هم‌صدایی و پشتیبانی همه‌جانبه ایشان از یکدیگر، برجسته‌ترین نماد حوادث زمستان ۱۳۴۱ است که گزارش‌های موجود هم بر درستی آن تصریح دارند. این هماهنگی و حمایت در روزهای آغازین، از همسانی درونی و یک‌نواخت برخوردار بود. یعنی نوع، جنس، محتوا و سمت‌وسوی مواضع، بیانیه‌ها و اعلامیه‌های صادر شده از سوی مراجع و علما چنان به هم نزدیک بودند که به طور مشخص و روشن نمی‌توان میان آنها تفاوتی قائل شد یا یکی را بر دیگری ممتاز برشمرد. اما با فرارسیدن روزهای پایانی سال، که به نظر مخالفت‌ها و مبارزات ضد پهلوی از سوی روحانیت با حوادث غیرقابل پیش‌بینی رو به فصلی نو نهاده بود، نقش راهبردی و راهبری امام خمینی در ادامه نهضت اسلامی نمایان شد و توجه همگانی را به خود معطوف ساخت. حرکت‌های تند، سخنرانی‌های شدید‌اللحن و اعلامیه‌های صریح ایشان عمده‌ترین نمایش این نقش کلیدی ایشان است.

مسئولیت‌پذیری روحانیون و طلاب؛ پیش‌برد اهداف نهضت اسلامی بود

گذشته از نقش راهبردی مراجع و علما، مسئولیت‌پذیری روحانیون و طلاب که در پیش‌برد اهداف نهضت اسلامی آثار مفید و تعین‌کننده‌ای دارد، نمای دیگری از متن رخدادهای زمستان ۱۳۴۱ است که با تکثیر و توزیع اعلامیه‌ها و بیانیه‌های صادر شده از سوی علما، انجام سخنرانی‌ها، موعظه‌ها، برپایی مراسم و مجالس متعدد، حرکت‌های بازدارنده، و نهایتا با دستگیر شدن و به زندان افتادنشان چهره بسته است. البته در این راه افراد متدین و مذهبی هم بودند که با وجود نداشتن لباس روحانیت، باور درونی و محکمی نسبت به نهضت اسلامی روحانیون داشتند و در مسیر مبارزه با حکومت پهلوی کم از خود مایه نگذاشتند. تعدادشان اگر چه با روحانیون مبارز برابری نمی‌کند، اما نقش مؤثرشان صد البته کمتر نیست.

دانشجویان؛ پیشرو در واکنش به رویدادها بودند

فراوانی قابل توجه گزارش‌های مربوط به دانشجویان ایرانی نشان‌دهنده این واقعیت است که آنان در واکنش به رویدادهای داخلی ایران کوشنده و پیشرو بودند و با اعلام حمایت‌ها و مخالفت‌های گسترده نسبت به آنچه در سرزمین‌شان می‌گذشت به وظیفه صنفی، گروهی و ملی خود عمل می‌کردند. دانشجویان دانشگاه‌های داخلی که سرآمدشان دانشجویان دانشگاه تهران بود، پیوسته اخبار و حوادث مربوط به ایران را پی می‌گرفتند و متناسب با تشخیص به‌موقع خود و بر اساس روابطی که با رهبران سیاسی داشتند به آن اخبار و وقایع واکنش نشان می‌دادند. این گروه از دانشجویان در این میان با جبهه ملی و رهبران نهضت آزادی ایران بیشترین حجم تبادلات فکری را داشتند و متناسب با سیاست‌های آن‌ها پیش می‌رفتند. اما روند حوادث نشان از آن دارد که این حجم روابط هرچه زمان پیش می‌رود تغییر مکان داده، توجه دانشجویان به سمت علما و روحانیون دینی بیشتر شده است.

بر پایه گزارش‌های رسیده از منابع برون‌مرزی میزان واکنش‌های صورت گرفته از سوی دانشجویان ایرانی مقیم کشورهای خارجی نسبت به آنچه در ایران روی می‌داد، اگر بیشتر از همتایان خود در داخل ایران نباشد کمتر نبوده است. دانشجویانی که بیشترشان در کشورهایی تحصیل می‌کردند و اقامت داشتند که سیاست کشورداری آن‌ها از جمله الگوهای مورد توجه حاکمیت پهلوی برای ایجاد تغییر بود. این امر نشان از سرزندگی جامعه دانشجویی ایران دارد که بی‌توجه به حد و حدود مرزها در پی آن بود تا در میان عوامل تاثیرگذار اجتماعی برای خود جا و مرتبه‌ای کسب کند.

احزاب و گروه‌های اجتماعی در ظهور حوادث تاریخی مهم هستند

در بروز و ظهور حوادث تاریخی، احزاب و گروه‌های مختلف اجتماعی با توجه به سمت‌وسوی فعالیت‌هایی که انجام می‌دهند، اهمیت درخور تامل و تعمقی دارند. نمونه‌هایی از این گونه احزاب، در کنار اقدامات و مواضعی که در حمایت یا ضدیت با برنامه‌‌ها و سیاست‌های حکومت پهلوی از خود نشان داده‌اند، به وفور در محدوده تاریخی مشمول این روزشمار وجود دارد. بسیاری از آن‌ها فعالیتی سیاسی داشتند که در قبال وقایع، مختلف جبهه‌گیری‌های متفاوتی از خود نشان دادند. از جمله آن‌ها می‌توان به جبهه ملی اشاره کرد که در اوایل دی ۱۳۴۱ نخستین کنگره حزبی خود را با دامنه وسیع تبلیغاتی و با شرکت نمایندگانی از گروهای مخالف رژیم، به مدت ۱۰ روز برپا کرد. در سوی دیگر برخی از تشکل‌ها هم حضور داشتند که در اعلام مواضع مختلف اجتماعی و سیاسی خود تنها رویکرد مذهبی داشتند و مواضع‌شان را فقط با نشانه‌ها و خطوطی می‌سنجیدند که از باورهای دینی‌شان نشأت می‌گرفت. البته در این میان نباید از گروه‌ها و جمعیت‌هایی غافل بود که در فعالیت‌های گونا‌گون سیاسی سر و گردنی از همتایان خود بالاتر ایستادند؛ مانند نهضت آزادی ایران که رویدادهای زمستان ۱۳۴۱ نیز بر آن گواه است.

«انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی» همزمان با اعزام هیئت‌های ایرانی به مسکو گشایش یافت

در این میان اخبار و گزارش‌های مربوط به روابط خارجی ایران در زمستان ۱۳۴۱ حاکی از نزدیکی و تلاش برای استواری روابط حکومت پهلوی با امریکا و شوروی است. این روابط با امریکا در زمینه اقتصادی و با شوروی در مسائل فرهنگی برجسته‌تر از بخش‌های دیگر به نظر می‌رسد. به طوری که درخواست‌های وام به روش‌ها و تحت عناوین مختلف (مانند کمک‌های امریکا به واسطه پیمان سنتو) که عمدتاً با موافقت طرف مقابل روبرو می‌شد، بیشترین حجم اخبار مربوط به روابط دولت ایران و امریکا را به خود اختصاص داده است. در زمینه فرهنگی هم اخبار انتشار یافته در محدوده مورد نظر، در اختیار فعالیت‌های کارشناسان ایران و شوروی است که در نهایت به اعزام هیئت‌های ایرانی به مسکو و گشایش «انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی» در آن‌جا انجامید. ناگفته نماند که هیئتی از بانوان ایرانی هم به شوروی اعزام شدند و با گشت‌زنی در شهرها و نقاط مختلف اتحاد جماهیر شوروی با فرهنگ و روش زندگانی ساکنان آن، به ویژه زنان شوروی، آشنا شدند. البته نباید از نظر دور داشت که اخبار منتشر شده در این دوره همچنان بر پیشگامی روابط خارجی ایران با امریکا در زمینه‌های سیاسی و نظامی دلالت دارد که از سال‌ها پیش آغاز شده بود و در این دوره هم تداوم یافت.

بازشناسی جغرافیای تاریخی حرکت انقلابی، منجر به ترسیم نهضت انقلاب اسلامی می‌شود

بازشناسی جغرافیای تاریخی حرکت انقلابی که حوادث مربوط به ۱۵ خرداد در دل آن قرار دارد از نکات حاشیه‌ای و در عین حال پرفایده‌ای است که ترسیم‌بخش از نمای ظاهری و بیرونی نهضت انقلاب اسلامی را بر عهده دارد. در این بازشناسی بیش از همه، نقاط جغرافیایی و مکانی مطمح نظر است که حادثه‌ای در آن‌ها روی داده و خبر آن هم در نشریات و جراید یا تاریخ شفاهی مربوط به آن سال‌ها بازتاب یافته است. این فرآیند کمک شایانی می‌کند که بخشی از خطوط اصلی جغرافیای تاریخی نهضت اسلامی در دوره دوم پهلوی به دست آید و مشخص گردد که کدام یک از مناطق جغرافیایی، اعم از استان و شهرستان، شهر و روستا، محل و خیابان، بیشترین حجم وقایع را در خود به چشم دیده است. چنانچه قرار بر ذکر نامی باشد، می‌باید در میان شهرها از تهران، قم، تبریز، شیراز و مشهد و در میان مناطق شهری از بازار تهران، دانشگاه تهران و میدان آستانه قم یادی به میان آید که شاهد حوادث مهمی در زمستان ۱۳۴۱ بوده‌اند.

آنچه در سطور بالا بیان شد مهم‌ترین نکاتی است که در جریان حوادث دی تا اسفند ۱۳۴۱ قابلیت جذب موضوعات دیگر در زیرمجموعه خود را دارند. این سخن بدان معناست که علاوه بر موضوعات فوق‌الذکر، رویدادها و موضوعات دیگری هم در زمستان ۱۳۴۱ روی داده که اگرچه در روند تاریخی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور در آن برهه تاثیرگذار بوده‌اند اما می‌توان با وسعت دادن به دامنه نگاه پژوهشی، آنها را در زمره موضوعاتی دید که ذیل نکات بالا بیان شد؛ برپایی نخستین کنگره شرکت‌های تعاونی روستایی و اسکان تعداد زیادی از کشاورزان روستایی در تهران که با گرداندن آن در نقاط مختلف پایتخت و شهرهای دیگری چون قم همراه بود، چگونگی برگزاری رفراندوم و میزان آرای ریخته شده به صندوق‌ها همراه با تبلیغات گسترده و سازمان‌یافته نهادهای حکومتی که در رأس آنها سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) قرار داشت، نفت و مسائل پیرامونی آن، اعتراضات و اعتصابات مردم در برخی از شهرها نسبت به گران شدن نرخ برق که منجر به تاسیس سازمان برق شد، سرکوبی شورش عشایر فارس که حکومت نشان داد با اعزام قوای نظامی کمکی از مرکز تلاش دارد کار آنها را یکسره کند، سفرهای نخست‌وزیر یا دیگر اعضای کابینه دولت به استان‌های مختلف کشور، برگزاری کنفرانس اقتصادی، جابه‌جایی سفرای ایران در برخی از کشورها یا بالعکس، رخدادهای مربوط به کشورهای همسایه که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان کودتای عبدالسلام عارف در عراق و بازتاب خبری آن در رسانه‌های ایران را یاد کرد، وارد ساختن گندم و بذر از امریکا و نمونه‌های دیگری از این گونه برنامه‌ها را شاید به‌توان جزو همان موضوعاتی دانست که در چند سطر آغازین این بند درباره آن سخن گفته شد.

انتهای پیام/

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال