یکشنبه 18 خرداد 1399

چاپ دوم «عمار حلب» به‌زودی منتشر می‌شود

کتاب «عمار حلب»
    -     کد خبر: 1033
    -     تاريخ انتشار : 1396/4/10|11:50
سرویس : استانها
کتاب «عمار حلب» اثر محمدعلی جعفری، نویسنده یزدی، در کمتر از دو ماه در آستانه چاپ دوم قرار گرفت.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، کتاب «عمار حلب» نوشته محمدعلی جعفری، نویسنده یزدی، سرگذشت‌نامه شهید مدافع حرم «محمدحسین محمدخانی» معروف به «حاج عمار» را در 320 صفحه و هشت فصل روایت می‌کند.

این کتاب که توسط انتشارات روایت فتح منتشر شده، اردیبهشت‌ امسال در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و پس از آن در یزد رونمایی و معرفی شد.

نویسنده اثر که حدود ۸ سال است در عرصه نویسندگی و بیشتر در حوزه دفاع مقدس، جهاد و مقاومت فعالیت می‌کند، گفت: شهید محمدخانی، دانشجوی دانشگاه آزاد یزد بود و در هیئات و اردوهای جهادی فعالیت داشت، وقتی شهید شد سعی کردم با قلمم او را معرفی کنم و «عمار حلب» در نخستین گام در 2200 نسخه به چاپ رسید.

جعفری استقبال مخاطبان به ویژه یزدی‌ها از چاپ اول «عمار حلب» را بسیار خوب توصیف کرد و افزود: این کتاب در کمتر از دو ماه پس از انتشار به اتمام رسید و هم‌اکنون در آستانه چاپ دوم قرار دارد.

«دلم برایش تنگ شده»، «شیرمند شیرود»، «شکوه دوران»، «رهبر دارالعباده»، «فرزند کشمیر» و «شغل شریف» از دیگر آثار این نویسنده است.

وی در حال حاضر کتاب «قصه دلبری» شامل مجموعه خاطرات همسر شهید محمدحسین محمدخانی را در دست چاپ دارد که قرار است به‎زودی توسط انتشارات روایت فتح روانه بازار کتاب شود.

شهید محمدحسین محمدخانی مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی یزد، تیرماه 1364 متولد شد و 16 آبان 1394در دفاع از حریم اهل بیت (علیهم السلام) و مقابله با نیروهای تروریستی ـ تکفیری داعش در سن 30 سالگی در سوریه به فیض شهادت نائل آمد و در قطعه 53 گلزار شهدای بهشت زهرا تهران به خاک سپرده شد. از این شهید گرانقدر فرزندی به نام امیرحسین به یادگار مانده است.

مستند «حاج عمار» با موضوع زندگی این شهید والامقام نیز به کارگردانی مجید بهجت و تهیه کنندگی مشترک این هنرمند و حوزه هنری یزد در حال تولید است.

در بخشی از کتاب «عمار حلب» می‌خوانیم: «صبح بين ساعت شش و هفت بود که آن مکالمات پشت بی‌سيم را می‌شنيديم، فرماندهی ايشان را صدا کرد و گفت اتفاقی در محور کناری ما افتاده، الان مسلحين از نقطه‌ای می‌خواهند به اين محور نفوذ کنند، اگر آنجا سقوط کند محور ما هم آسيب می‌بيند. او با اين که شناختی از آن زمين و آن منطقه و آن محور کنار دستی نداشت، قبول کرد. شب قبلش می‌گفت: «متنفرم از اين که توی زمينی که نمی‌شناسم عمليات کنم.» اين بار را به دوش کشيد به خاطر اين که زحمات چند روز گذشته بچه‌ها هدر نرود و خط شکسته نشود. آنجا نقطه مسئوليت او نبود.
چهار، پنج نفری راه افتادند. شبانه رفتند برای شناسايی. صبح عمليات درگير شدند. به روشنايی خورده بوديم. يک مقدار کار گره خورد. شش، هفت صبح بود که حاج عمار شهيد شد. نيروهای غير ايرانی پشت بی‌سيم می‌گفتند «حاج عمار استشهد.» سريع از اتاق عمليات گفتيم «حاج عمار شهيد نشده، حالش خوبه، فقط کمی جراحت داره.» گفتيم مجروح شده که شيرازه کار از هم نپاشد. اين نيروها دو، سه سال بود که با حاج عمار کار می‌کردند. نمی‌خواستيم نگرانی در دلشان ايجاد شود. پشت بی‌سيم گفتيم «فلانی! نگو حاج عمار شهيد شده، نگذار همه نيروها متوجه شوند و روحيه‌شان را از دست بدهند.» از اين طرف در اتاق عمليات غوغايی بود. يکی از دوستان از پشت ميزش افتاد کف اتاق. از حال رفت. پاهايش را دراز کرديم. به هوشش آورديم و آب قند داديم بهش، به فکر اين بوديم چه کسی را جايگزين حاج عمار کنيم. کسی که جنگنده، خستگی ناپذير، شجاع و مدير باشد و با نيروها بجوشد. واقعا کسی را نداشتيم. حاج قاسم بعد از شهادت حاج عمار گفت «کمرم شکست». دوستانی که جنازه عمار را ديده بودند می‌گفتند «مثل کسی بوده که روزها و شب‌های متمادی عمليات کرده و حالا از فرط خستگی خيلی راحت خوابش برده.» روحش شاد و راهش پر رهرو باد»

 

ارسال نظر

نام
پست الکترونیک
متن
captcha
ارسال